❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
پروانه های رنگارنگ احساسم این روزها ، سیاه و سفید شده اند ... مرا از یاد مبر ، نه خاطر پروانه ها ، نه به خاطر غنچه ها ، نه به خاطر خاطرات به خاطر چشمان همیشه منتظرم که در جست و جوی نگاه توست. بیا و مثل همیشه نگو یکی بود و یکی نبود . بگذار باور کنم آن که نبود ، تو نیستی ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خدایا .... اندکی نفهمی عطا کن ؛ که راحت زندگی کنیم .... مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم ... !!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
لب هایـت را مــی گـویـم .. روی ِ چـشمــانــــم بـگذار .. تـــا دیـگــر هـمیـشـــه … خوابــــ ِ بـــوســــه بـبـیـنــم …
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
یه جایی باید دست آدمارو بکشی و نگهشون داری.... صورتشونو میون دستات محکم بگیری و بهشون بگی: "ببین دوست دارم...."
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
چشمانـــــــــــــــــــــــــش واي چشمانـــــــــــــــــــش تو كه ميخواستي بــــــــــــــــروي چرا نقش چشمانت را نبـــــــــــــــــــــردي؟
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
جای خالیت را نفس عمیق می کشم ... عطرت از تو باوفا تر است !
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
من كه ديگه نميام از بس كه سرعت پائينه...خدانگهدار...شبتون بخير
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
قاصدک! شعر مرا از بر کن؛ برو آن گوشه باغ؛ سمت آن نرگس مست؛ و بخوان در گوشش و بگو باور کن یک نفر یاد تو را دمی از دل نبرد...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
اوایل حالش خوب بود ؛ نمیدونم چرا یهو زد به سرش . حالش اصلا طبیعی نبود . همش بهم نگاه میکرد و میخندید . به خودم گفتم : عجب غلطی کردم قبول کردم ها.... اما دیگه برای این حرفا دیر شده بود . باید تا برگشتن اونا از عروسی پیشش میموندم . خب یه جورائی اونا هم حق داشتن که اونو با خودشون نبرن ؛ اگه وسط جشن یهو میزد به سرش و دیوونه میشد ممکن بود همه چیزو به هم بریزه و کلی آبروریزی میشد . اونشب برای اینکه آرومش کنم سعی کردم بیشتر بهش نزدیک بشم و باهاش صحبت کنم . بعضی وقتا خوب بود ولی گاهی دوباره به هم میریخت . یه بار بی مقدمه گفت : تو هم از اون قرصها داری؟ قبل از اینکه چیزی بگم گفت : وقتی از اونا میخورم حالم خیلی خوب میشه . انگار دارم رو ابرا راه میرم....روی ابرا کسی بهم نمیگه دیوونه...! بعد با بغض پرسید: تو هم فکر میکنی من دیوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من دیوونه تره ! بعد بلند خندید و گفت : آخه به من میگفت دوستت دارم . اما با یکی دیگه عروسی کرد و بعد آروم گفت : امشبم عروسیشه....
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خداوند همه چيز را در يك روز نيافريده است ، پس چه چيز باعث شده كه من بينديشم كه مي توانم همه چيز را در يك روز بدست بياورم ؟
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
اشک من جاری شد… جای تو خالی بود جـــــــــای تـــــــــو … عکس تو درطاقچه ی کوچک قلبم خندید شعر دلتنگی من سخت گریست
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
حقیقت چیست:این که خودمان باشیم...