❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
از ترس مجازات ، افکار عریانش را حجاب پوشاند
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
همیشه میگفت تو نیمه گم شده من هستی؛ وقتی ترکم کرد فهمیدم که از شوق پیدا کردن نیمه گم شدهاش, خودش را گم کرد!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
برایاینکه پرنده خیالش به پرواز در نیاید، بالهایش را چید.
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
زمانی فکر می کردم،هرچه می بینم فریب است، جز آنچه حس می کنم و اکنون می دانم هر چه هست، فریب است... چون حس می کنم !!!!!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
سالها دفتری نوشتم ...
شب وروز نوشتم ....
بی وقفه ..
پس از آن امدی گفتی تمام شد ؟؟؟؟
گفتم نه ... تمامی ندارد انگار ....
گفتی بگذار بخوان نوشته های چند ساله ات را ...
و در یک لحظه...بیشتر همه اش را خواندی ...
تمام آن دفتر فقط همین بود ....
دوستت دارم
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
عشق آن نیست که هر دو بهم خیره شویم
عشق آنست که هر دو به یکسو خیره شویم
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
دوباره سیب بچین حوا
من خسته ام...
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست .شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمی کند
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر میگشت و به عقب خیره میشد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او امید به بخشش داشت
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينه كه منتظرت بمونه