تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو دردش متفاوت باشد ویرانم می کند من از دست رفته ام ، شکسته ام می فهمی ؟ به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛ اما اشک نمی ریزم پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند
خــوب ِ مــن ، همین جا درون شعرهایم بمان تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛ من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم
@✘ABღLFAZL✘ خــوب ِ مــن ، همین جا درون شعرهایم بمان تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛ من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم
@Kimiya va عجب شبای نحسیه دلخوشی سیری چند شده یه خورده عاشقی با یه طعم اسیری چند شده وقتی غرور من شکست عین خیالشم نبود دلش یه جای دیگه بود رفت و کنار من نموند رفت و کنار من نموند …
شما؟
13 سال و 1 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 7 دقيقه قبلاز دوستان جدید شما
13 سال و 1 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 2 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 1 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 8 روز و 2 ساعت و 58 دقيقه قبلچرا دل او عزیز اگه دلش سیاهه
13 سال و 1 ماه و 7 روز و 23 ساعت و 19 دقيقه قبل