همیشه قمارباز خوبی بودم،همیشه برد با من بود.. من همیشه بهترین بودم.. ولی وقتی تو اومدی... خواستم تورم ببرم مثل همیشه... ولی این دل لعنتی کار دستم داد... با حرفات دلم آروم شد... دیگه سرکش نبودم.. به دیدنت معتاد شده بودم... با بودنت زنده بودم... توی بازی که داشتیم اومدم مثل همیشه همه چیو ببرم قمارو من ببرم... ولی دیدم خیلی وقته که باختم... توو قمار با تو من باختم...
چقدر سخته دلت بخواد چشماشو ببيني.. اما... چون ازش دوري فقط ميتوني هرشب بيادش بخوابي تا توخواب چشماشو لمس كني... چقدر سخته ساعت ها در خيالت باهاش حرف بزني.. اما ... اما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بهش بگي...