Kimiya va
شب..! من...! وسیگاری که سروته روشن شد... اخرین رفیقم رااشتباهی سوزاندم
Kimiya va
لعنت به زندگی که این روزا واسه خودم ساختم.....
Kimiya va
خدایا بیا یکی دو ساعت جاها عوض.... دوست دارم از رگ گردن به یک نفر نزدیک بشم...
Kimiya va
من همین گوشه دنیا ... یک جایی داشته باشم ... که بنشینم ... آرام ... نفس عمیق بکشم ... بی فکر ... بی دغدغه ... آزاد ... برایم کا[!]ت ...
Kimiya va
دارم شبیه همان آدم هایی می شوم که دوستشان نداشتم!