دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kimiya va

shokh. mehraboon. ba marefat. barande jaeeze zibaee ............ درباره »
Kimiya va
زن - مجرد
امتیاز: 2176

دنبال‌شدگان

(312 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(317 کاربر)

گروه‌ها

(46 گروه)

بازدید

Kimiya va
Kimiya va

یه دوست پسر هم نداریم صبح جمعه از خوابش بزنه پاشیم باهم بریم کوهی دشتی دمنی

Kimiya va
Kimiya va

injam hame donbale mokh zadane hamdigan,dokhtaro pesaram nadarea, halemoon bad shod b ghoraaaaaaan,base digeeeeeeeeee........................... adam halat tahavo migire commentaro mikhoone,agha,khanum..pa nemide taraf,base dige koshtish

Kimiya va
Kimiya va

دنبالر آدم حسودش زیاد شده،خوشم نمیاد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Kimiya va
Kimiya va

امروز حالم بهم خورد از پارک کوهستان ، بالای 200000000000000 بار رفتیم اونجا با بچه ها اونم بیخودی از رو بیکاری،الآنم از اونجا میام

Kimiya va
Kimiya va
در سلام

salaaaaaaaaaaam............. man oomadaaaaaaaaaaaaaaaam..................... parchame havadara hame balaaaaaa...

Kimiya va
Kimiya va
در سلام

salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam............

Kimiya va
Kimiya va

دوباره هرچی تو گوشیم داشتم پاک شد

Kimiya va
Kimiya va

ای کسانی که در دنبالر منو دنبال کردین ... من حال ندارم بگردم پیداتون کنم لطفا تلنگر بزنین با تشکر،دوستدار شما کیمیا

Kimiya va
Kimiya va

تا خودکار رو دستت میگیری میخوای درس بخونی میبینی استعدادت کمتر از پیکاسو و ﺍﺳﺘﺎﺩ فرشچیان نیست!

Kimiya va
Kimiya va

بعضیام اینجا هستن که از نظر خودشون فتوشاپ کاره ماهری هستنو کسی شک نمیکنه... خو لامصبااااا بلد نیستین بدین یکی که واقعا اینکارس واستون دماغو دهنتونو جمع و جور کنه... والا به قرعاااااااااااااااااااااااان....

Kimiya va
Kimiya va

شخصي مادر پيرش را در زنبيلي مي گذاشت و هرجا مي رفت، همراه خودش ميبرد. روزي حضرت عيسي او را ديد، به وي فرمود: آن زن کيست گفت مادرم است. فرمود: او را شوهر بده. گفت: پير است و قادر به حرکت نيست. پيرزن دستش را از زنبيل بيرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه نکبت! تو بهتر مي فهمی يا پيغمبر خدا؟

Kimiya va
Kimiya va

هیچکس حق نداره از طرفش بپرسه “تو برا من چی‌ کار کردی؟” تو ٧ میلیارد انسان تورو پیدا کرده، دیگه چیکار کنه !؟

Kimiya va
Kimiya va

آقا دنبالرم همش شده مخاطبو مخاطب بازی،،، تکلیفه ماهایی که مخاطبو اینا نداریم چیه؟؟؟؟؟ لطفا راهنمایی کنین مارو

Kimiya va
Kimiya va

پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت وقتی به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت می دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو گمانم او هم خوشحال می شود و دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد كه از پله‏ های اتوبوس پايين می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد...