Kimiya va
دفتر یادداشت روزانه دختر: امروز باهاش بهم زدم بهش گفتم از اینکه باهاش هستم خوشحال نیستم .. فکر کردم بهم میگه نرو بمون...اما اون گذاشت که برم... به همین راحتی کسی رو که این همه دوسش داشتم و منتظرش بودم از دست دادم................................................دفتر یادداشت روزانه بسر: امروز باهام بهم زد گفت از اینکه باهامه خوشحال نیست ... انقدر خورد شدم که نتونستم بگم چرا؟! میخواستم ازش بخوام که نره اما وقتی با من خوشحال نیست نمیتونم به زور نگهش دارم .... به همین راحتی دختری رو انقدر عاشقش بودم از دست دادم.......((((نتیجه ی غرور این شد(تنهایی)...))))
Kimiya va
چنــدان هـــم دور نیستــــی ؛""""" فقط به انــدازه ی یک نمیـــدانم از مــن فاصـــله گـرفتــه ای !"""""""آری ، " نمیـــدانم" کجـــایی ؟
Kimiya va
اینجآ یِکیـ بود کِهـ مُنتَظِرِتـ بـــود ....."""" آغاز سیگار""""
Kimiya va
هی فلانی....به زخمهایم اینگونه نگاه نکن...خودم میدانم عمیق اند...
Kimiya va
حـــوّا هــم کـه بُـغض کــند... حتّــی خــدا هــم اگــر سـیـب بیـــاورد ... چـــیزی بـه جـــز آغــوش ِ آدَم آرامـش نمــی کــــنَـد...
Kimiya va
روزگاری است سیگارم دلم را می زند ، میلی ندارم ... اما بی انصافی است آنطور که تو مرا ترک کردی ، ترکش کنم! دلی در سینه ی نحیفش با هر پک می تپد !! اعتراف می کنم هیچگاه سیگارم را ترک نخواهم کرد ... آتش داری ؟؟