به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش گریه ی فرزندش رو دید ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش ! با آرزوی سلامتی برای همه ی این عزیزان
من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی...!! مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی...!! مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت...!! بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی...!! ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی...!! از همین نغمه تاریک مرا ترساندی...!! بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست...!! بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی...!! دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت...!! عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی...!! قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود...!! تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی...!! جمع کن: رشته ایمان دلم پاره شده است...!! من که تسبیح نبودم، تو چرا چرخاندی...؟! 90.11.03 مژگان
مولای من! تو را امام غریب مینامند، میدانم بد میزبانی بودند و در مهماننوازی وفا نکردند.
مولای من! بعد از گذشت روزگار، حال تو میزبان ما هستی؛ تو میزبان گریهها و نیازها؛ غمها و دلتنگیهای ما هستی.
تو که غریبی را احساس کردهای! حال غریبهها به آستان کرم تو چشم دوختهاند و به دستان پر مهرت توسل کردهاند.
هیچ جاش نکته انحرافی بود
14 سال و 10 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 43 دقيقه قبلهمون 2 تا رو هم پاک کنی بهتر هم میشه
چون اصن به مضمون جمله نمیخوره
14 سال و 10 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 40 دقيقه قبلباشه
14 سال و 10 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 38 دقيقه قبلآفرین
14 سال و 10 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 35 دقيقه قبل

14 سال و 10 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 32 دقيقه قبل