کــ ـیـ ـنـ ـگــــــ
سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی می کنی آخرش نصف صفحه هم پر نمی شه بعد یه نفر بلند می شه می گه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم!! اون لحظه می خوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش
کــ ـیـ ـنـ ـگــــــ
کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی... در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم. کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری!!!
کــ ـیـ ـنـ ـگــــــ
زندگی مثل پیانو است ، دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها اما زمانی میتوان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی .
طرح شاد سازیه برو بچ دنبالر
13 سال و 7 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 14 دقيقه قبل



























































13 سال و 7 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 13 دقيقه قبل



13 سال و 7 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 7 دقيقه قبلآها بیا دس دس دس دس

13 سال و 7 ماه و 8 روز و 16 ساعت و 58 دقيقه قبل