داستان غيــــــــــرت مــــــــرد رشتــــــــــي
« ماجرا واقعي »
سه شنبه مورخ 91/7/27 حدودای ساعت 12 ظهر یه خانم و آقا به بانک مهر شعبه خیابان سعدی رشت مراجعه میکنن تا مبلغ حدود 14 میلیون تومن پول دستمزد کارگری در شالیزار خود و دیگر همکارانشونو از بانک بگیرند.بانک محترم هم تمام این پول رو به شکل اسکناس های 2000 و 5000 تومنی به این بخت برگشته ها میده وآنها هم پولهارومیگیرین و میرن بیرون آقا میره اون طرف خیابون تا ماشینو روشن کنه و بیاد که میبینه لاستیک جلوش پاره شده و پنچره
-- تو همین حین که خانم هم از خیابون رد میشده تا سوار ماشین بشه یه موتور با دو سرنشین به او نزدیک میشه و در چشم به هم زدنی کیسه پلاستیکی حاوی پولها رو قاپ میزنن و فرار می کنن.
خانمه و شوهرش که از فرط بهت و فشار عصبی هر دو وسط خیابان از حال میرند اما............ 100 متر بالاتر یک مرد جوان با ماشینش میکوبه به دزدها .دزدها می خورند زمین و یکی سریع بلند میشه و میپره رو موتور و درمیره - اما اون یکی که با کیسه پول وسط خیابون بود بلند میشه و کیسه به دست فرار میکنه. دزده واسه این که بتونه راحت فرار کنه بسته های اسکناس 5000 تومنی و 2000 تومنی رو بازمیکرده و حین فرار به هوا میریخته تا مردم به هوای جمع کردن پول بیان جلو و این تو شلوغی بتونه در بره.خلاصه این پهلوان قصه ما هم شروع میکنه به دویدن دنبال دزده و از برق چاقو دزده هم نمیترسه و میرسه بهش و باهاش درگیر میشه و او رو میاندازه زمین و دستگیر می کنه
مردم هم تو این حین تمام پولهای پخش شده رو زمین رو جمع میکنن اما کسی تو جیب خودش نمیذاره پولهای جمع شده رو میارن و میریزن تو پنجره باز ماشین این جوانمرد که وسط خیابون مونده بود - --- جالب اینجاست که حتی وضع اقتصادی بد و غیره نتونست مانع وجدان و شرف مردمی بشه که پولها رو از رو زمین جمع کرده بودند و بعد از شمارش پولها دیده شد که فقط مبلغ 10 هزار تومن یعنی فقط دو تا اسکناس 5000 تومنی کمه که اونها هم پیدا شدن - چند تا 2000 تومنی تو جوی اب بد بو و راکد افتاده بود - چند اسکناس هم زیر لاستیک ماشین های عبوری پاره شده بود...
ما ها فقط از حماسه آفرینی مردم دنیا حرف می زنیم..تو این اوضاع بد اقتصادی دیدید مردممون چه کردن.. نه چین بود ..نه کره..
ایرانه ..ایران..
دوستای دنبالری خداحافظ تا 40 روز دیگه بعد از امتحانا می بینمتون..یادتون باشه پایان ترم موقع برداشت زحمتاتونه خوب درس بخونین..التماس دعا.. شاد و موفق باشین
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید ...
فاصله هايند كه عشق را مي بلعند ...
13 سال و 9 ماه و 14 روز و 8 ساعت و 34 دقيقه قبلمن اگر نباشم ...! ديگری جايم را پرمي كند.... به همين سادگي!