دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

leila
زن - متاهل
امتیاز: 2827.9

دنبال‌شدگان

(103 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

leila
leila

. . صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برای ما تکرار می کند؛ نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم . . .

leila
leila

. . صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برای ما تکرار می کند؛ نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم . . .

leila
leila

بی درد وا نشد دل غفلت گرفته‌ام قفلی که زنگ بست، شکستن کلید اوست . . . . . . بزرگترین مزیت راستگویی اینه که نیازی نیست به یاد بیاری چی گفتی . . . . . . در نهایت، آنچه در ذهن ما خواهد ماند حرفهای دشمنانمان نیست بلکه سکوت دوستانمان است . . . (مارتین لوترکینگ)

leila
leila

از تشنگي در حال مرگ از شبلي پرسيدند : (( استاد تو در طريقت چه كسي بود ؟ )) او پاسخ داد : (( يك سگ ! روزي سگي را ديدم كه در كنار رودخانه اي ايستاده بود و از شدت تشنگي در حال مرگ بود . هربار كه سگ خم ميشد تا از اب رودخانه بنوشد , تصوير خود را در اب مي ديد و مي ترسيد , زيرا تصور ميكرد سگ ديگري نيز در رودخانه است . در نهايت پس از مدتي طولاني سگ ترس خود را كنار گذاشت و به درون رودخانه پريد . با پريدن سگ در رودخانه تصوير او در اب نيز ناپديد شد , به اين ترتيب سگ متوجه شد آنچه باعث ترس او شده , خودش بوده است . در واقع مانع ميان او و آنچه به دنبالش بود به اين شكل از ميان رفت . من نيز وقتي به درون خود فرو رفتم متوجه شدم مانع من و انچه در جستجويش مي باشم خودم هستم و با آموختن از رفتار اين سگ حقيقت را دريافتم . )

leila
leila

کاش چشمانت اینجا بود شبم را خوش روزم را به خیر می کرد

leila
leila

ميگويي: باران را دوست دارم؛ ولي تا باران مي بارد چترت را وا ميکني! ميگويي خورشيد را دوست دارم؛ ولي با آفتاب دمان به سايه ميگريزي! ميگويي: باد را دوست دارم؛ باد هم که مي وزد پنجره ات را مي بندي! اين است که ترس برم ميدارد ... چون ميگويي مرا هم دوست داري!!!!

leila
leila

امکان ندارد موبایل داشته باشید و نام « علاءالدین» را نشنیده باشید. صاحب هر برند موبایلی که میخواهید باشید، باید موبایلتان در ایران به فروش برسد، در ایران هم باید در پایتخت عرضه شود و در پایتخت هم باید اول در پاساژ علاءالدین باشید. صاحبش مردی است به همین نام. از پاساژ سرخ رنگ حافظ-جمهوری صحبت میکنیم، سرمایه حاجی علاءالدین مشخص نیست، ما هم اینجا چیزی نمیگوییم، اما بزرگ بازار گوشی موبایل، که امروزه دست هر ایرانی یکی هست، کم کسی نیست. جالب است بدانید، این مرد همیشه در اتاقی کوچکی مینشیند که در طبقه همکف پاساژ قرار گرفته است. ظاهر مغازه چیز خاصی ندارد و رنگ و رو رفته هم هست، اما از پلههای آهنی باریک انتهای مغازه که بالا بروید، حاجی، بزرگ بازار موبایل جمهوری، آنجا نشسته. سرمایه دار بازار موبایل جمهوری در دفتری با سقفى کوتاه، عرى کم و طولى حدود ۲ تا 2.5 متر مینشیند. این هم طنز روزگار است. ثروت آقای علاء الدین به سرقفلی فروشگاههایی است که واگذارکرده ومی کند

leila
leila

شاید شما نامی از شرکت استراتوس نشنیده باشید که یکی ازبزرگترین شرکتهای عمرانی ایران است اما به طور قطع با نام بانک اقتصاد نوین آشنایی دارید. محمد صدر هاشمینژاد رئیس هیات مدیره این بانک خصوصی مردی است که درمورد ثروتش افسانه سرایی میشود. از مؤسسان اولین بانک خصوصی کشور و رئیس هیأتمدیره بانک اقتصاد نوین، مدیر عامل شرکت توانمند ساختمانی استراتوس، کسی نمیداند او چقدر ثروت دارد، اما در زمینه ساختمانسازی و بازرگانی از بزرگان به شمار میرود

leila
leila

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند و بخند که خدا هنوز آن بالا با توست

leila
leila

این روزهـا كسـی، به خـودش زحمـت نمیدهـد یك نفـر را كشـف كنـد ! زیبـایی هـایش را بیـرون بكشـد ... تلخـی هـایش را صبـر كنـد ... ...آدمهـای ِ امـروز، دوستـی هـای ِ كنسـروی می خواهنـد ! یك كنسـرو كه درش را بـاز كننـد ... ... بعـد ... یكنفـر، شیرین و مهـربـان، از تویش بپـرد بیـرون ! و هی لبخنـد بزنـد و بگویـد : " حـق بـا تـوسـتـــــ

leila
leila

داستانی از کودکی ملاصدرا محقق شهیر شیخ عبدالله زنجانی در رساله ای که در احوال صدرالدین شیرازی ( ملاصدرا ) نوشته است ، داستانی نقل کرده و می نویسد : پدر ، وی او را روزی در کار اداره امور درگاه دستگاه خود گمارد و پس از آن که بازگشت و صورتحساب هزینه آن مدت را از فرزند طلبید، دید که مبلغی نسبتاً زیاد ( سه تومان به ارزش آن روز و هر تومان به معنی ده هزار ) را به عنوان خیرات به مستمندان بخشیده است و این معادل همان مبلغی بود که پدر برای داشتن فرزند به پیشگاه خداوند متعال نذر نموده بود. هنگامی که پدر با شگفتی سبب و بهانه این هزینه را از فرزند پرسید ، فرزند هوشیار خردمند وی پاسخ داد که این همان بهائی است که باید به پای فرزندتان می پرداختید

leila
leila

پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟ پسر جواب داد:من میزنم پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود. پسرم من میزنم یا تو؟ این بار پسر جواب داد شما میزنی. پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟ پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی... سلامتی همه باباهای دنیا.....!

leila
leila

خدا گفت : زمين سردش است چه كسي ميتواند زمين را گرم كند ؟ ليلي گفت : من . خدا شعله اي به او داد . ليلي شعله را توي سينه اش گذاشت . سينه اش اتش گرفت . خدا لبخند زد . ليلي هم . خدا گفت : شعله را خرج كن . زمينم را به اتش بكش . ليلي خودش را به اتش كشيد . خدا سوختنش را تماشا مي كرد . ليلي گر مي گرفت . خدا حظ مي كرد .

leila
leila

باید باهم بود بدون تصاحب یکدیگر باید همنوا بود بدون تصرف اندیشه یکدیگر باید همراه بود بدون خدشه دار کردن راه یکدیگر باید همکار بود بدون دخالت در کار یکدیگر باید همدل بود بدون راهیابی به راز یکدیگر باید همنشین بود بدون تجاوز به مرزهای یکدیگر باید همخواه بود بدون یکی کردن خواهشهای یکدیگر.

leila
leila

روزی بهلول به حمام رفت، ولی خدمتکاران حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن طور که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال بهلول وقت خروج از حمام ده دیناری که به همراه داشت یک جا به استاد حمام داد. کارگران حمامی چون این بذل و بخشش را بدیدند، همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی نمودند. بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت. ولی این دفعه تمام کارگران با احترام کامل او را شستشو نموده و بسیار مواظبت نمودند. ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران، بهلول به هنگام خروج فقط یک دینار به آنها داد. خدمتکاران حمامی متغیر گردیده پرسیدند: سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست؟ بهلول گفت:مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده بودم پرداختم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شما ادب شده و رعایت مشتری های خود را بکنید !!!