leila
. . صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برای ما تکرار می کند؛ نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم . . .
leila
. . صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برای ما تکرار می کند؛ نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم . . .
leila
بی درد وا نشد دل غفلت گرفتهام قفلی که زنگ بست، شکستن کلید اوست . . . . . . بزرگترین مزیت راستگویی اینه که نیازی نیست به یاد بیاری چی گفتی . . . . . . در نهایت، آنچه در ذهن ما خواهد ماند حرفهای دشمنانمان نیست بلکه سکوت دوستانمان است . . . (مارتین لوترکینگ)
leila
از تشنگي در حال مرگ از شبلي پرسيدند : (( استاد تو در طريقت چه كسي بود ؟ )) او پاسخ داد : (( يك سگ ! روزي سگي را ديدم كه در كنار رودخانه اي ايستاده بود و از شدت تشنگي در حال مرگ بود . هربار كه سگ خم ميشد تا از اب رودخانه بنوشد , تصوير خود را در اب مي ديد و مي ترسيد , زيرا تصور ميكرد سگ ديگري نيز در رودخانه است . در نهايت پس از مدتي طولاني سگ ترس خود را كنار گذاشت و به درون رودخانه پريد . با پريدن سگ در رودخانه تصوير او در اب نيز ناپديد شد , به اين ترتيب سگ متوجه شد آنچه باعث ترس او شده , خودش بوده است . در واقع مانع ميان او و آنچه به دنبالش بود به اين شكل از ميان رفت . من نيز وقتي به درون خود فرو رفتم متوجه شدم مانع من و انچه در جستجويش مي باشم خودم هستم و با آموختن از رفتار اين سگ حقيقت را دريافتم . )
leila
کاش چشمانت اینجا بود شبم را خوش روزم را به خیر می کرد
leila
ميگويي: باران را دوست دارم؛ ولي تا باران مي بارد چترت را وا ميکني!
ميگويي خورشيد را دوست دارم؛ ولي با آفتاب دمان به سايه ميگريزي!
ميگويي: باد را دوست دارم؛ باد هم که مي وزد پنجره ات را مي بندي!
اين است که ترس برم ميدارد ... چون ميگويي مرا هم دوست داري!!!!
leila
امکان ندارد موبایل داشته باشید و نام « علاءالدین» را نشنیده باشید. صاحب هر برند موبایلی که میخواهید باشید، باید موبایلتان در ایران به فروش برسد، در ایران هم باید در پایتخت عرضه شود و در پایتخت هم باید اول در پاساژ علاءالدین باشید. صاحبش مردی است به همین نام. از پاساژ سرخ رنگ حافظ-جمهوری صحبت میکنیم، سرمایه حاجی علاءالدین مشخص نیست، ما هم اینجا چیزی نمیگوییم، اما بزرگ بازار گوشی موبایل، که امروزه دست هر ایرانی یکی هست، کم کسی نیست. جالب است بدانید، این مرد همیشه در اتاقی کوچکی مینشیند که در طبقه همکف پاساژ قرار گرفته است. ظاهر مغازه چیز خاصی ندارد و رنگ و رو رفته هم هست، اما از پلههای آهنی باریک انتهای مغازه که بالا بروید، حاجی، بزرگ بازار موبایل جمهوری، آنجا نشسته. سرمایه دار بازار موبایل جمهوری در دفتری با سقفى کوتاه، عرى کم و طولى حدود ۲ تا 2.5 متر مینشیند. این هم طنز روزگار است. ثروت آقای علاء الدین به سرقفلی فروشگاههایی است که واگذارکرده ومی کند
leila
شاید شما نامی از شرکت استراتوس نشنیده باشید که یکی ازبزرگترین شرکتهای عمرانی ایران است اما به طور قطع با نام بانک اقتصاد نوین آشنایی دارید. محمد صدر هاشمینژاد رئیس هیات مدیره این بانک خصوصی مردی است که درمورد ثروتش افسانه سرایی میشود.
از مؤسسان اولین بانک خصوصی کشور و رئیس هیأتمدیره بانک اقتصاد نوین، مدیر عامل شرکت توانمند ساختمانی استراتوس، کسی نمیداند او چقدر ثروت دارد، اما در زمینه ساختمانسازی و بازرگانی از بزرگان به شمار میرود
leila
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند و بخند که خدا هنوز آن بالا با توست
leila
این روزهـا كسـی، به خـودش زحمـت نمیدهـد یك نفـر را كشـف كنـد !
زیبـایی هـایش را بیـرون بكشـد ...
تلخـی هـایش را صبـر كنـد ...
...آدمهـای ِ امـروز، دوستـی هـای ِ كنسـروی می خواهنـد !
یك كنسـرو كه درش را بـاز كننـد ...
... بعـد ...
یكنفـر، شیرین و مهـربـان، از تویش بپـرد بیـرون !
و هی لبخنـد بزنـد و بگویـد :
" حـق بـا تـوسـتـــــ
leila
باید باهم بود بدون تصاحب یکدیگر
باید همنوا بود بدون تصرف اندیشه یکدیگر
باید همراه بود بدون خدشه دار کردن راه یکدیگر
باید همکار بود بدون دخالت در کار یکدیگر
باید همدل بود بدون راهیابی به راز یکدیگر
باید همنشین بود بدون تجاوز به مرزهای یکدیگر
باید همخواه بود بدون یکی کردن خواهشهای یکدیگر.
leila
روزی بهلول به حمام رفت، ولی خدمتکاران حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن طور که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند.
با این حال بهلول وقت خروج از حمام ده دیناری که به همراه داشت یک جا به استاد حمام داد.
کارگران حمامی چون این بذل و بخشش را بدیدند، همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی نمودند.
بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت. ولی این دفعه تمام کارگران با احترام کامل او را شستشو نموده و بسیار مواظبت نمودند. ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران، بهلول به هنگام خروج فقط یک دینار به آنها داد.
خدمتکاران حمامی متغیر گردیده پرسیدند: سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست؟
بهلول گفت:مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده بودم پرداختم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شما ادب شده و رعایت مشتری های خود را بکنید !!!