leila
او به چیزها نمی چسبد پس آنها را از دست نمیدهد فرزانه به عمق توجه مي كند نه به سطح، به ميوه نه به گل، او از خود كاري نمي كند، در واقعيت تمركز يافته و خيالات باطلش از ميان رفته است. اگر بدانيد همه چيز در تغيير است، به هيچ چيز دل نمي بنديد.
leila
به رفیقم میگم : میای بریم لب دریا از اونجا بریم دوبی؟
میگه : یعنی با لـِـنج؟
گفتم : پــَـَـ نــه پــَـَـــــ یه دو تا کوسه آشنا دارم خط بندر - دوبی کار میکنن
leila
دوستم داری
می دانم
باز دوست دارم که بپرسم گاهی
دوست دارم که بدانم
امروز
...مثل دیروز مرا میخواهی.....!
leila
زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت. حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی.....جدایی سخت است نه به سختی تنهایی...
leila
چرا وقتی پایمان جایی از اشتباه خودمان توی چاله میرود حاضر نمی شویم قبول کنیم که این اشتباهی بوده که کرده ایم و دنیا به آخر نرسیده چرا وقتی عاشق میشویم بی دلیل همه وجودمان را بی دریغ حراج می کنیم چرا هرچه عشقمان غلیظ تر و شدیدتر است سرعتمان در هیچ شدن بیش تر است و اگر در این بین طرفمان عوضی در بیاید (حالا یا از اول ما اشتباه انتخاب کرده ایم ، یا نه؛ انتخابمان لیاقت محبت را نداشته) فرقی نمی کند زود همه بیرقهای محبت را چال میکنیم و جایش خنجر و سپر و نیزه بیرون می آوریم غافل از اینکه دنیا با یک آدم و یک عشق شروع نشده ، تمام هم نمیشود تا دنیا دنیاست آدم و عشق و خطا هست به جای اینکه با تمام قدرت دریای عطوف وجودمان را تبدیل به سیلاب نفرت کنیم کافی است فقط حواسمان را جمع کنیم تا دوباره اشتباه نکنیم
leila
او که نیامد
من به روح ایمان آوردم
آخر به چشم دیدم که روح از تنم
جدا شد و رفت
leila
به رفیقم میگم گوشیمو جا گذاشتم خونه گوشیتو چند لحظه بده، میگه میخوای زنگ بزنی؟! پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام ببینم كلیپ خانوادگی جدید چی داری تو گوشیت !
leila
بچه که بودم، آدامس هامو قورت می دادم.... خیلی سخت بود! تنها دلیلش این بود که می گفتن اگه آدامستو قورت بدی روده هات به هم می چسبه! من از چسبندگی خوشم میومد از چسبیدن و جزئی از چیزی شدن... حتی وقتی خیلی سخت بود، باز هم دوسش داشتم حالا چیزی هست که قورت دادنش از آدامس ها سخت تره که چسبندگی ای ایجاد نمی کنه ولی سخته....خیلی سخته و اون بغض هامه
leila
. بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود پسته بی مغز چون لب واکند رسوا شود . . .
leila
. هر که گردد پاک طینت محرم دلها شود هر که در خون صاف گردد قابل مینا شود از دهان گل شنیدم بر سر بازار گفت هر که با ناکس نشیند عاقبت رسوا شود . . .