leila
برايت يك بغل گندم، دلي خشنود از مردم.
برايت يك بغل مريم،كه مست از مي شوي هر دم.
برايت قدرت آرش،كه دشمن را زني آتش.
برايت سفرهاي ساده،حلال و پاك و آماده.
برايت يك غزل احساس،دوبيتيهاي عطر ياس... .
برايت هر چه خوبي هست،صميمانه دعا كردم
leila
مربی مهد کودک : کسری جان شمردن بلدی ؟ کسری : آره! داییم يادم داده! مربيه : آفرين به تو پسر خوشگل و داييت!خوب حالا بگو ببينم، بعد پنج چيه؟ ... ... ... کسری : شيش! مربيه : آفرين عزيزم، حالا بگو بعد هفت چيه؟ کسری : هشت! مربيه : آاافرين! حالا بگو بعد ده چيه؟ کسری : سرباز !!! بعدش ؟ کسری : بی بی بعدش شاه .....
leila
شانه های باد سرم رو جواب کرده بودن داشت میخورد به زمین ناگهان دستای گرمی بلندش کرد و بعد فرمود استجب لکم یا حق
leila
حاج اسماعیل دولابی " Haj Esmaiel Dolabi " اگر باورتان قوی شود هرچه را باور کنید همان است اگر باور کنید که شیطان رفت و دیگر وجود ندارد، دیگر وجود نخواهد داشت
leila
تبلیغ پارک آبی نشون میدن یارو با شلوار لی و پیراهن مردونه سر میخوره رو سرسرههای پارک آبی!
leila
کسی که امروزش را به راحتی رها می کند آیا برای فردای خویش ارزشی قائل خواهد شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس چه زیباست که امروز را زیبا کنیم. زیرا فردا هم دوباره امروز است...
leila
شخصي مادر پيرش را در زنبيلي مي گذاشت و هرجا مي رفت، همراه خودش ميبرد. روزي حضرت اسحاق او را ديد، به وي فرمود: آن زن کيست؟ گفت مادرم است. فرمود: او را شوهر بده. گفت: پير است و قادر به حرکت نيست. پيرزن دستش را از زنبيل بيرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه احمق! تو بهتر مي فهمي يا پيغمبر خدا؟
leila
بیراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و می کشید زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت .... حسین پناهی