من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو/ پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو/ سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو/ ور ازین بیخبری رنج مبر هیچ مگو/ دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت/ آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو/ گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم/ گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو/ من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت/ سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو/
مرد : با من ازدواج میکنی ؟ زن : اپارتمان داری ؟ مرد : نه... زن : ماشین بی ام دبلیو داری ؟ مرد : نه... ...زن : چقدر حقوق میگیری ؟ مرد : هیچی...اما... زن : اما بی اما.تو هیچی نداری.چه جوری میتونم با تو ازدواج کنم؟ برو گمشو مرد : (زیر لب با خودش میگوید) من یک ویلا دارم.3تا زمین دارم.3تا ماشین فراری و 2تا پورشه دارم.چطور میتونم حقوق بگیرم در حالی که خودم به کارکنانم حقوق میدم
گفتگوی دو دختر پای تلفن: سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگم... بوس بوس گفتگوی دو پسر پای تلفن: بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر بعد از قطع کردن تلفن : دخترها: واه واه واه !!! دختره ایکپیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد پسرها: بابا عجب بچه باحالیه این ممد خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه
پاییزو دوست دارم به خاطر خش خش برگ های پیاده رو، به خاطر آسمون ابری و دلگیرش، به خاطر بارون نم نمش، به خاطر غروبای غمگینش، به خاطر زرد و سرخ و نارنجی بودنش، واسه مرغای مهاجرش، واسه ننوشتن خودکار توی هوای سردش،برای شبای طولانیش، برای شاخه های لخت درختاش،برای لطافتش، برای رقص باشکوه و موسیقی زیبای برگ های درخت هاش، برای آزاد شدن و پروانه شدنش .. پاییزو دوست دارم برای اینکه ساعت ها برم زیر بارونشو با تموم وجود حس کنم در اوج احساس خلقتم، خدا را بپرستم و عاشقانه فریاد بزنم که دوسش دارم ... پاییزو برای عاشق شدن و عاشقانه زندگی کردن دوست دارم ...