leila
هر روز تو دانشگاه میبینیم ۱۰۰ تا دختر مدرسه ای رو به صف کردن، معلمشونم جلو، آوردن بازدید از دانشگاه، مگه باغ وحشه اینا رو هر روز میارین بازدید
leila
هدف از داشتن گفت و گوی روزانه با همسر این است که:
* به همدیگر علاقه نشان بدهند
* هر دو امکان دیده و شنیده شدن را داشته باشند.
* برای صحبت کردن در باره خود و طرز بیان دلتنگی و آرزویشان تمرین بکنند.
* همدیگر را عمیقتر و بهتر بشناسند.
* با ابراز علاقه به همدیگر زندگی روزمره هم را بشناسند؛ روی آن ارزش بگذارند و تجربه های عاطفی و شخصی خود را با هم تقسیم بکنند.
* پایه اعتماد و آرامش بین هم را بسازند و لحظه های باارزش صمیمیت و نزدیکی بین هم بوجود بیاورند.
* شخص همان طوری که هست تأیید و شناخته شود.
leila
صمیمیت در لحظه ای آنی خود را نشان می دهد و چیزی نیست که بشود آن را برنامه ریزی کرد. اما صمیمیت ساختگی هم وجود دارد که انسان را در لحظه تابلو جلوه می دهد.
leila
گفت: خدا يکي است، گفتم: اکنون ترا چه؟ چون تو در عالم تفرقه اي: صد هزاران ذره، هر ذره درعالم ها پراکنده، پژمرده، فروفسرده. او خود هست. وجود او قديم است. تو را چه؟ چون تو نيستي. »
«ازعالم توحيد، ترا چه؟ ازآن که او واحد است، ترا چه؟ چون تو صدهزار بيشي: هر جزوت به طرفي، هر جزوت به عالمي _ تا تو اين اجزا را در واحدي او درنبازي وخرج نکني. تا او ترا از واحدي خود همرنگ کند، سرت بماند وسِرّت.»
شمس تبريزي
leila
وقتی هستی تو این روزای بارونی من، تمام واژه هام از تو میگن ...همه چی به تو ربط پیدا میکنه ....تمام وسعت آغوش من تو میشی...همین که از دورها حس میکنی واسه تو مینویسم کافیه ....اره با توام خودت خوب میدونی ...چه بخوای و نخوای چه بخوام و نخوام حجم کسی که باید میبود رو تو پر کردی...مثل این لحظه های بارونی زیبا مدام تو خاطر من ترنم موزنی ...خیلیه ها به کسی برسی که خودشه...همونی که باید باشه...و خوبه که تو هستی....دیگه جزو هست های من شدی...چه بخوام و چه نخوام ...چه بخوای و چه نخوای.......
leila
گاهی فقط یک تشابه اسم برای چند لحظه باعث میشه دقیقاً احساس کنی
که قلبت داره از تو سینه ات کنده میشه
leila
گوش کن دریا آرام است آسمان صاف است چشمان بیقرار من بیدار و دل خراب من آشوب ، گوش کن هنوز حلقه در باز است شاید دستی آشنا پاشنه در را کوبید و مهمان شب یلدا شد گوش کن من همان آشنایی هستم که زمانی صدایش آشنایی بود برای تو ، گوش کن شب یلدا در راه است صدای من به دنبال یار دیرینه میگردد
leila
خدا گفت زمین سردش است . چه کسی می تواند زمین را گرم کند.؟
لیلی گفت من.
خدا شعله ای به او داد .لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت .سینه اش آتش گرفت .خدا لبخند زد .لیلی هم.
خدا گفت شعله را خرج کن .زمینم را به آتش بکش.
لیلی خودش را به آتش کشید . خدا سوختنش را تماشا می کرد . لیلی گر می گرفت .خدا حظ می کرد .
لیلی می ترسید آتش اش تمام شود . لیلی چیزی از خدا خواست .خدا اجابت کرد .
مجنون سر رسید .مجنون هیزم آتش لیلی شد .آتش زبانه کشید .آتش ماند زمین خدا گرم شد .
خدا گفت : اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود!
لیلی نام تمام دختران زمین است .
leila
من نه منم
خدایا عاشق زار تو منم
من نه منم ، نه من منم
در به در، و خراب دل
غرق در این سرای دل
عاشق نام تو منم
راه به جا نبرده ام
گمشده ، ره تو ام
شمع به ته سوخته ام
آخر عمر کوته ام
من نه منم ، نه من منم
دست دعا به سوی تو
بهر شفا ز عشق تو
این دل عاشقم ببین
گریه پاک من ببین
دل به دلت چو بسته ام
من نه منم ، نه من منم
عاشق خدا محمد حسین عادلی
leila
گـــــاهی پــــــــروانه ها هم اشتباه عاشـــــــق میشوند بجای شـــــــــــــــــــمع گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند ..