زنجیر به پا و دست داشت اما میخندید جلوتر که رفتم فقط نگاهم کرد تقاضایی نداشت آرام زنجیرها را باز کردم نفس راحتی کشیدو در آغوشم گرفت به همین راحتی شیطانی را که خدا در ماه رمضان به بند کشیده بود من آزاد کردم ...
به سلامتی اون بچهای که شیمی درمانی کرده همهٔ موهاش ریخته به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟ باباش میگه قربونت برم از همهٔ اونا تو خوشتیپ تری یه سلامتیه سلامتیشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون .......!
در دل من چيزي است، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بي تابم، كه دلم مي خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه . دورها آوايي است، كه مرا مي خواند...
صداقت یعنی از افقها به قصد رویت گذشتن... میان کوچه های سبز احساس به دنبال قدمهای تو گشتن... نجابت یعنی از باغ نگاهت... به رسم عاطفه یک پونه چیدن... میان سایه روشن های احساس... تو را از پشت یک آیینه دیدن...
پسر به دختر: میدونی برای هدیه تولدت چی خریدم؟ دختر: نه. پسر: اون پژو 206 قرمز رنگ که کنار خیابون پارک شده رو میبینی؟؟؟ دختر: آررررره واااای آررره... پسر: یه ماتیک درست به همون رنگ