leila
به پندار تو
جهانم زیباست!
جامه ام دیباست!
دیده ام بیناست!
زیانم گویاست!
قفسم طلاست!
به این ارزد كه دلم تنهاست؟
leila
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﭘﺲ ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﺎﺭ ﺩﺷﻮﺍﺭﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺑﺨﻨﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﯿﻒ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﻭﻗﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﺷﻮﺩ ﻫﻤﺪﻡ ﻣﺎ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺭﻧﺞ ﻭ ﻏﻢ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﮔﺬﺭﻧﺪ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﻭﻓﺎﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮﺳﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺸﻖ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﯿﻢ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻗﻠﺐ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﻨﯿﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ
leila
"پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود: ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد."
leila
فرق بزرگی است میان آدمی که تنها مانده است با کسی که تنهایی را انتخاب کرده . . . !!