در فولكلور آلمان ، قصه اي هست كه این چنین بیان می شود :مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد ، براي همين ، تمام روز اور ا زير نظر گرفت. متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد ، مثل يك دزد راه مي رود ، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند ، پچ پچ مي كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضي برود و شكايت كند . اما همين كه وارد خانه شد ، تبرش را پيدا كرد . زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مي رود ، حرف مي زند ، و رفتار مي كند . پائلو کوئیلو همیشه این نکته را به یاد داشته باشیم که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم
تو کافی شاپ نشسته بودم که یهو باد شکم اومد سراغم! صدای موزیک خیلی بلند بود ، منم خودمو با بیس موزیک میزون کردم که صدای کارم رو پوشش بده! بعد چند تا تراک دیگه حالم خوب شده بود قهوه مو خوردم و یهو متوجه شدم همه دارن منو با انگشت به هم نشون میدن، که یادم افتاد تو گوشم هندزفری بود و داشتم با اون آهنگ گوش میکردم ..!
قیـمت مـرغ در ایـران و دیـگر کشـورهای جـهان...... در بازار کراچی هر کیلوگرم مرغ ۸۶ روپیه پاکستان یعنی (به قیمت آزاد هر روپیه پاکستان ۲۳ تومان) ۱۹۷۸ تومان است و هر عدد تخم مرغ رسمی به قیمت ۲ روپیه پاکستان یعنی ۴۶ تومان عرضه می شود. 2. بهای هر کیلوگرم مرغ در بازار نیویورک، ۹۴ سنت برابر با ۱۸۶۰ تومان است. 3. در بازار سمرقند ازبکستان هر کیلوگرم مرغ کامل برابر ۲۵۰۰ صوم یعنی حدود ۱۲۵۰ تومان در بازار آزاد است. 4. در بازار ابوظبی امارات، هر کیلوگرم گوشت مرغ بسته بندی شده در حدود ۲ درهم و ۲۰ فلس به قیمت آزاد حدود ۱۱۰۰ تومان در هر کیلوگرم محاسبه شده است. 5. قیمت هر کیلوگرم سینه مرغ در بازار عمان یک ریال عمان برابر با ۳۱۹۳ تومان است. 6. قیمت هر کیلوگرم مرغ در بازار کپنهاک دانمارک، ۵ کرون دانمارک برابر با ۱۰۴۰ تومان است. 7. قیمت هر کیلوگرم ران مرغ خالص در بازار آزاد ریودوژانیرو برابر با ۳۲۵۰ تومان است. 8. قیمت هر کیلوگرم مرغ در بازار آنکارا ترکیه معادل ۳ لیر برابر ۲۰۳۱ تومان در هر کیلوگرم است. 9. قیمت هر کیلوگرم مرغ در بازار مسکو روسیه، ۳۴۸۳ تومان است. 10.
روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت. در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد .یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است . سطل را تمیز کرد ، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد .وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است . وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت : " هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد