دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

leila
زن - متاهل
امتیاز: 2827.9

دنبال‌شدگان

(103 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

leila
leila

چرا سوال بیهوده ؟! (طنز) قسمت چهارم گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org به رفیقم میگم گوشیمو جا گذاشتم خونه گوشیتو چند لحظه بده، میگه میخوای زنگ بزنی؟! پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام ببینم كلیپ خانوادگی جدید چی داری تو گوشیت !

leila
leila

قوانین رانندگی در مشهد: قانون حق تقدم:اول نیسان مِره،بعد مو،بعد هرکی تِنیست کاربرد راهنما:فقط تو عروس کشون به صورت جُفتی مِزنِم ،در مواقع عادی آرنج رِ از شیشه ماشین مِدم بیرون وعین بال کِفتر چاهی تِکون مِدم چراغ قرمز،ورود ممنوع،دور زِدن ممنوع،ورود آقایان ممنوع و... بِرِ موتور سِوارا تعریف نِرِفته و موتور سِواری که نِتِنه از تو پیاده رو بِره موتور سوار نیست چراغ زرد یعنی:گاز بِده یره فِس فِس نکو قِرمز رَف انواع بوق: بوقِ یِواش یعنی:سِلام نوکَره دِیی تک بوق یعنی:بِرِسونُمت دو بوق یعنی:پَنرا دو نِفر بوق ممتد یعنی:بِکِش کنار یَره نیسان آبی دِره میه __._,_.___

leila
leila

يک شب نصرت رحماني وارد کافه نادري شد و به اخوان ثالث گفت : من همين حالا سي تومن پول احتياج دارم . اخوان جواب داد : من پولم کجا بود ؟ برو خدا روزي ات را جاي ديگري حواله کند. نصرت رحماني رفت و بعد از مدتي بر گشت و بيست تومان پول و يک خودکار به اخوان داد . اخوان گفت اين پول چيه ؟ تو که پول نداشتي . نصرت رحماني گفت : از دم در ؛ پالتوي تو رو ورداشتم بردم پنجاه تومن فروختم . چون بيش از سي تومن لازم نداشتم ؛ بگير ؛ اين بيست تومن هم بقيه پولت ! ضمنا، اين خودکار هم توي پالتوت بود

leila
leila

محمد علي سپانلو ميگفت : يک روز رفته بودم ديدن شاملو . زنگ در را که زدم شاملو پرسيد کيه ؟ گفتم : سپانلو، گفت : پله ها لق شده . لطفا سه بار يه پان يه پان بيا بالا !

leila
leila

يک شب که باران شديدي ميباريد پرويز شاپور از شاملو پرسيد : چرا اينقدر عجله داري ؟ شاملو گفت : مي ترسم به آخرين اتوبوس نرسم . پرويز شاپور گفت : من ميرسونمت . شاملو پرسيد : مگه ماشين داري ؟ شاپور گفت : نه ! اما چتر دارم ..!

leila
leila

دکتر محمد عاصمي ميگفت : رفته بودم سويس ديدن محمد علي جمالزاده . گفتند : يک هفته است که در بيمارستان است و در اغما ست . رفتم بيمارستان . پرستار ها گفتند : يک هفته اي است که بيهوش است . گفتم : ايشان بيش از پنجاه سال رفيق گرمابه و گلستان من بوده است ؛ ميشود خواهش کنم بگذاريد به ديدنش بروم ؟ آنها هم اجازه دادند . رفتم اتاق جمالزاده . ديدم بيهوش روي تخت افتاده است . نشستم کنار تخت او و به ياد خاطرات تلخ و شيرين سالها افتادم . يکباره جمالزاده چشم هايش را باز کرد و نگاهي به من انداخت و گفت : ممد تويي ؟ من چرا نمي ميرم ؟! بعدش هم چشمش را گذاشت روي هم و ديگر هم تا دم مرگ باز نکرد . جمالزاده هنگام مرگ 107 سال داشت

leila
leila

خبرنگاري از جمالزاده پرسيد : نظرتان در باره صدر الدين الهي چيست ؟ جمالزاده جواب داد : من با امام موسي صدر آشنايي داشتم . و يک ساعت در باره امام موسي صدر صحبت ميکرد ...!

leila
leila

همسر حميد مصدق -لاله خانم - روي در ورودي سالن خانه شان با خط درشت نوشته بود: حميد بيماري قلبي دارد . لطفا مراعات کنيد و بيرون از خانه سيگار بکشيد . خود حميد مصدق هم ميآمد بيرون سيگار ميکشيد و ميگفت : به احترام لاله خانم است ...!!!!!!!!

leila
leila

نادر نادر پور در پاريس زندگي ميکرد . شبي در کافه اي مرد سياه پوستي از نادر پور يک " نخ " سيگار ميخواهد . نادر پور در عالم مستي لوطي گري اش گل ميکند و ميخواهد پاکت سيگارش را به او ببخشد . اما مرد سياه پوست فقط يک دانه سيگارميخواهد . از نادر پور اصرار و از طرف انکار . تا اينکه مرد سياه پوست از دست نادر پور ذله ميشود و با مشت ميخواباند زير چانه نادر پور . نادر پور را که بيهوش شده بود مي برند بيمارستان . از بد حادثه دکتر بيمارستان هم سياه پوست بوده است . نادر پور وقتي بهوش ميآيد خيال ميکند همان سياه پوست است و دوباره غش ميکند ..!

leila
leila

: انشاي حيوانات..................

leila
leila

نه مرادم، نه مریدم، نه پیامم، نه کلامم، نه سلامم، نه علیکم، نه سپیدم، نه سیاهم ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

leila
leila

آيا ميدانستيد که: پشه ها دندان دارند؟

leila
leila

آيا ميدانستيد که: سوسکها تا 9 روز پس از، از دست دادن سرشان قادر به زنده ماندن هستند و تنها به اين دليل مي ميرند که نميتوانند چيزي بخورند؟

leila
leila

آياميدانستيد که: مهاجرين انگليسي در استراليا با حيوان عجيبي روبرو شدند که بسيار بالا و دور مي پريده. هنگاميکه از بوميان در مورد اين حيوان با حرکات بدن پرسيده اند آنها در جواب گفته اند: Kan Ghu Ru که در زبان انگليسي به Kangaroo تبديل شده است. در حقيقت منظور بوميان اين بوده که "ما منظور شما را نمي فهميم".

leila
leila

آياميدانستيد که: مهاجرين انگليسي در استراليا با حيوان عجيبي روبرو شدند که بسيار بالا و دور مي پريده. هنگاميکه از بوميان در مورد اين حيوان با حرکات بدن پرسيده اند آنها در جواب گفته اند: Kan Ghu Ru که در زبان انگليسي به Kangaroo تبديل شده است. در حقيقت منظور بوميان اين بوده که "ما منظور شما را نمي فهميم".