دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

leila
زن - متاهل
امتیاز: 2827.9

دنبال‌شدگان

(103 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

leila
leila

تا حالا دقت کردین؟ با اونایی که باهاشون صمیمی تر هستیم خیلی بی توجه تر و نامناسب برخورد میکنیم تا با کسی که تازه باهاش دوست شدیم ! در صورتی که ارزش یه گنج به قدمتشه .

leila
leila

يك روزي بهت گفتم منو چقدر دوسم داري ؟ گفتي از اينجا تا خدا مهربون خيلي خوشحال شدم ، اما الان يادم اومد كه بهم مي گفتي خدا از همه چي بهت نزديك تره .

leila
leila

شيشه دل را شكستن را احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد از هم مي پاشه

leila
leila

بزرگترن آرزوم اينه كه كوچكترين آرزوي تو باشم

leila
leila

تمام جاده های جهان را به جست و جوی نگاه تو آمده ام!!! این تو و این پینه های پای من ! حالا بگو در این تراکم تنهایی .... مهمان بی چراغ نمی خواهی ؟!

leila
leila

تو , دنیایت پر از “من” هاست من , دنیایم در “تو” خلاصه می شود بی آنکه در کنار هم باشیم و این یعنی عشق جاودان

leila
leila

هنوز رو خاکیم یادمان نمی کنند ! وای به روزی که خاکمان کنند!!

leila
leila

حکایت.....................

leila
leila

وقتی ازغربت ایام دلم میگیرد مرغ امید من از شدت غم می میرد دل به رویای خوش خاطره ها می بندم باز هم خاطره ها دست مرا میگیرد باز میمانم و یاد خوش ایام قدیم باز می خوانم و اشک است که گر میگیرد لحظه لحظه بشمارم همه ایام فراق روزها میگذرد کاش که دل برگیرد

leila
leila

نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم درعصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو کلبه ی غریبی ام را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهای رنگی ام درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر غمش را کنار بزن ... مرا می یابی

leila
leila

پرسید کدام راه نزدیک تر است ؟ گفتم به کجا ؟ گفت به خلوتگه دوست گفتم مگر تو فاصله ای میبینی بین آنکس که دل ما همه منزلگه اوست

leila
leila

خدايا...!!!!!! .. فکر ميکنی دنيايی رو که تو .. مجبور کردی با گريه شروع کنم ... چطور خودم ميتونم .... با خنده تموم کنم؟

leila
leila

دوباره سیب بچین حوا خسته ام بگذار از دنیا هم بیرونمان کنند . . .

leila
leila

شاید تو همان رویایی که هر شب به خوابم می آمدی برایم قصه میگفتی و تا سحر در کنارم میماندی شاید تو همان فرشته ای که در لحظه های غم آرامم میکردی دستهایم را میگرفتی و مرا نوازش میکردی

leila
leila

بهلول در نزد خليفه روزي بهلول، پيش خليفه " هارون الرشيد " نشسته بود . جمع زيادي از بزرگان خدمت خليفه بودند . طبق معمول ، خليفه هوس كرد سر به سر بهلول بگذارد. در اين هنگام صداي شيعه اسبي از اصطبل خليفه بلند شد. خليفه به مسخره به بهلول گفت: برو ببين اين حيوان چه مي گويد ، گويا با تو كار دارد. بهلول رفت و بر گشت و گفت: اين حيوان مي گويد: مرد حسابي حيف از تو نيست با اين" خر ها " نشسته اي. زودتر از اين مجلس بيرون برو. ممكن است كه : " خريت " آنها در تو اثر كند.