دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

leila
زن - متاهل
امتیاز: 2827.9

دنبال‌شدگان

(103 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

leila
leila

به تو رسیدم در میان مهتاب ، مهتابی که در دریای دلم نقش بسته بود نگاهم میگذرد در میان امواج نورت ، میرسد به سرزمین چشمانت و به تو میدهد شور عشق را عشقی که در دلم، صدای بی صدای برق چشمانت را میشنود از راهی سبز میگذریم ، پلی نیست در میان راه ، دستهای هم را میگیرم و با بالهای محبت پرواز میکنیم پرواز به اوج همانجایی که باید رفت ، و نشست و از بالا دید دنیا را تا بگویم به تو، آنچه را که میبینی خود تویی! چشمانم مثل ستاره ایست خسته ، دلم انگار عمریست که به پای ساحل سبز دلت به انتظار نشسته میشنوی ؟ این صدای درد دلهای ماه و خورشید است ، در کنار هم نیستند اما دل ماه در دل خورشید شب راه دارد! دیگر به سکوت آن روز تاریک نمی اندیشم ، بیشتر چشم به آن رودی که در کوه دلت سرازیر است دوخته ام و میبینم چه زیباست عمق وجود تو! میگذریم و میگذریم تا برسیم از آنچه که گذشته ایم ! میرسیم و میدویم به سوی آنچه باید برسیم مینشینیم در زیر تک درختی و همانجا که نشسته ایم همدیگر را در میان هم میفشاریم ! آنقدر همدیگر را میفشاریم تا هیچ چیز از من و تو به جا نماند، جز عشق ! عشقی که اینک به رنگ مهتاب است و به پای سکوت شبها ن

leila
leila

همه با چاي و خرما افطار مي کنند من با لبخند زيبای تو اين رمضان را خدا بر من ببخشاید که بت پرست شدم ای کاش کیفرش آغوش تو باشد...

leila
leila

انسان بودن دشوار نیست، اگر هر کس از خودش آغاز کند! حرفهای مردونه برای به چالش کشیدن رفتارهای اشتباه و ناپسند مان در جامعه ساخته شده و با کلامی آمیخته به طنز سعی دارد به ما یادآوری کند که میتوان رفتارهای ناپسند را در آینه دید و اصلاح شد. خوشحالیم از اینکه خانواده کوچک حرفهای مردونه به عقاید هم احترام میگذارند. به هم توهین نمیکنند. به اقوام ایرانی توهین نمیکنند. خوشحالیم از اینکه خانواده کوچکمان را افرادی تشکیل داده اند که به نظرات یکدیگر احترام میگذارند و سعی در تغییر رفتار یکدیگر را ندارند. خوشحالیم از اینکه میتوانیم آزاد و آزاده باشیم.

leila
leila

عــــاشـــق تریـــــن مــــــــرد آدم بود که بهشت را به لبـــــخنــــــد حـــــوا فروخــت

leila
leila

کامپيوترها به 4 دليل دخترند : 1.فقط خالقشون از منطقشون سر در مياره! 2.فقط خودشون زبون خودشون رو مي فهمن! 3.اگه يه كسي پا بندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره! 4.اگه يكم صبر مي كردي يكي بهترش گيرت مي اومد!

leila
leila

نازنینم نگاهت چنان مرا مدهوش می سازد که گوئی از آسمان ستاره ای بس بزرگ بر دل کوچکم چشمک می زند و سخنان تو چنان آرامشی برای من به ارمغان می آورد که شبها با گذاشتن پلکهایم بر روی هم به آرزوهایم سفر می کنم . پس ای معشوق من باز مرا بنگر و با من سخن بگو . .

leila
leila

بعضی ها را هرچه قدر بـخوانی... خسته نمیشوی! بعضی ها را هرچه قدر گوش دهی ...عادت نمیشوند! بعضی ها هرچه تکرار شوند ...باز بکر اند و دست نـخورده! دیده ای؟! ...شنیده ای؟! ...بعضی ها بی نهایت اند!... اما فقط بعضی ها

leila
leila

پیراهن نگاه مرا مکش از پشت که بر می گردم و بی خیال عزیزهای مصری و یعقوب های چشم به راه چنان به خود می فشارمت که هفتاد و هفت سال تمام باران ببارد و گندم درو کنیم..!

leila
leila

تو ایران وقتی گریه میکنی همه میگن ولش کن بزار راحت باشه ولی وقتی میخندی همه میان میگن چی شده ؟ بگو ما هم بخندیم!!

leila
leila

صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني

leila
leila

.دلتان را، به هيچ‌كس نسپاريد؛ تجربه ثابت كرده است، حتي بهترين آدم‌ها، امانتداران خوبي نيستند

leila
leila

نگاهت بلند بود به بلندای شب یلدا اما سهم من از این یلدا لحظه ای بود به کوتاهی تحویل سال

leila
leila

حتا اگر زنبقِ کبودِ کارد بر سینه‌ام گُل دهد ــ می‌خواهم خوابِ اقاقیاها را بمیرم در آخرین فرصتِ گُل، و عبورِ سنگینِ اطلسی‌ها باشم بر تالارِ ارسی به ساعتِ هفتِ عصر.

leila
leila

حلاج به دار مي رفت اناالحق کنان ديوانه بود و مست در نام خدا گفتند خواهرش که بيا به قصد وداع شايد که اين ديدار آخرست اينجا نعره کشان آمد به عبادتگه حلاج بي سرکش و حجاب و بي هيچ رسم و ادا فرياد مردمان به پا شد که اين چيست اي بي حجاب نعره کنان به جماعت خفته گفت بجز حلاج مگر که مرد دگري يافت ميشود در اين مکان..

leila
leila

بهروز وثوقی : احترامت واجبه خان دایی ، اما حرف از مردی و مردونگی نزن که حالم به هم می‌خوره ... سه دفعه که آفتاب بیفته روی اون دیوار ، مردم یادشون می‌ره که ما چی بودیم و چی کردیم ، خان دایی ... قیصر (مسعود کیمیایی)