دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

leila
زن - متاهل
امتیاز: 2827.9

دنبال‌شدگان

(103 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

leila
leila

موقع Delete فولدر خاطراتت ، ذهنم error می دهد،... گمانم یکی از فایلها در حال اجراست

leila
leila

دویدیم و دویدیم هیچ جا رامون ندادن گفتن که توی جاده دونده ها زیادن

leila
leila

اعتراف ميکنم راهنمايي که بودم به شدت جو گير بودم، همسايگيمون يه خانومه بود که تازه از شوهرش طلاق گرفته بود، شوهره هم هر روز ميومد و جلو در خونش سر و صدا راه مينداخت، خيلي دلم واسه خانومه ميسوخت. يه روز که طرف اومده بود عربده کشي، تصميم گرفتم که برم و جلوش در بيام. رفتم تو کوچه و گفتم آهاي چيکارش داري؟ يارو يه نگاه بهم انداخت و يه پوزخندي زد و به کارش ادمه داد، منم سه پيچش شدم، وقتي ديد من بيخيالش نميشم گفت اصلا تو چيکارشي؟ منم جوگير، گفتم لعنتي زنمه!!

leila
leila

سوار اتوبوس شدم، رفتم تو، قسمت آقایون پیش یه آقایی نشستم و از خستگی خوابم برد، نزدیک مقصد دیدم زانوم درد میکنه فهمیدم آقایه کناری 3-2 بار با کیفش کوبیده تو پام تا بیدارم کنه چون میخواست پیاده بشه و من جلوش رو گرفته بودم، خیلی شاکی نگاش کردم، راننده هم بالا سرم بود. آقاهه گفت : ببخشید خانم 5 بار صداتون کردم نشنیدین، ترسیدیم. اعتراف میکنم برای اینکه ضایع نشم که مثل خرس خواب بودم وانمود کردم که کَر هستم و با زبون کر و لالی و طلبکارانه عصبانیتم رو نشون دادم، مرد بیچاره اینقدررررر ناراحت شده بود 10 دفعه با دست و ایما و اشاره از من معذرت خواهی میکرد!!

leila
leila

اعتراف می‌کنم بچه که بودم شبا پیش خواهرم میخوابیدم وسطای شب که مطمئن میشدم که خوابش سنگین شده دستشو می‌کردم تو دماغم!!

leila
leila

وقتی پدرم روزنامه میخونه روزنامه رو وسط آسمون و زمین تو هوا جلوی صورتش نگه میداره، اعتراف میکنم بچه که بودم یواشکی میرفتم پشت روزنامه طوری که پدرم منو نبینه و با مشت چنان میکوبیدم وسط روزنامه، پاره که میشد هیچ، عینکش می افتاد و بابا کل مطلب رو گم میکرد. کلاً پدرم 30ثانیه هنگ میکرد. بعد یک نگاه عاقل اندر سفیهی به من میکرد و حرص میخورد. اما هیچی بهم نمیگفت و من مانند خر کیف میکردم. تا اینکه یه روز پدرم پیش دستی کرد و قبل از من روزنامه رو کشید و با داد گفت: نکن بچـه. منم هول شدم مشت رو کوبیدم تو عینکه بابام. عینک شکست. من 5 روز تو شوک بودم!!

leila
leila

یه شب مادرم مریض بود داشتم ازش پرستاری میکردم بعد گفت برو برام آب بیار رفتم آب آوردم دیدم خوابش برده اومدم تریپ بایزید بسطامی بردارم صبر کنم بیدار شه یه دفعه یه لحظه خوابم برد آبو ریختم رو مامانم !!!!!!!!

leila
leila

اعتراف يكي از دوستان: مامان بزرگ خدا بیامرز ما تو 95 سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه میکردن.. جمعیتم زیاد بود ... منو داداشمم تو بغل هم داشتیم گریه میکردیم .... اشک فراوون بود و خلاصه جو گریه بود ... یهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی ... یهو کل خونه رفت رو هوا ...حالا خندمون قطع نمیشد!!

leila
leila

اعتراف میکنم تا سنه 13-12 سالگی تحت تاثیر حرفای مادربزرگم که خیلی تو قید و بند حجاب بود با روسری می‌شستم جلوي تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت میکشیدم. زیاد میخندید فکر میکردم بهم نظر داره!!

leila
leila

اعتراف میکنم بچه که بودم همیشه دلم میخواس یه جوری داداش کوچیکمو سر به نیس کنم! رفتم بقالی مرگ موش بگیرم آقاهه که میدونس چه فسقل مشنگیم بجاش آرد بهم داد منم ریختم تو قابلمه نهار! سر سفره وقتی همه شروع کردن به خوردن یهو گریه‌ام گرفت! با چشای خیس تا ته غذامو خوردم ک همه با هم بمیریم!!!!!!!

leila
leila

مردي كه سالهاي سال وقتش را صرف جور كردن معناي با حروف كرده بود و معما مي ساخت , نزد يك صوفي رفت و درباره تحقيقاتش براي او گفت . صوفي به او گفت : (( برو و روي اين كلمه ي ( احمن ) تامل كن . آن مرد رفت و وقتي بازگشت , صوفي از دنيا رفته بود . مرد معما ساز زاري كرد كه (( حالا ديگر هيچ وقت حقيقت را نخواهم فهميد . )) در همين هنگام مريد ارشد ان صوفي ظاهر شد و به مرد گفت : (( اگر در مورد معناي سري ( احمن ) نگران هستي , من به تو خواهم گفت . اين ها حروف نخست عبارت فارسي ( اين حروف معنايي ندارند ) است . مرد ناله كرد : (( ولي چرا او چنين كاري را به من واگذار كرد ؟ )) مريد ارشد پاسخ داد : (( زيرا وقتي يك الاغ نزد تو مي آيد , تو به او كلم مي دهي . اين خوراك اوست , مهم نيست كه او ان را چه بخواند . شايد الاغ ها فكر كنند كه كاري بسيار مهم تر از خوردن كلم انجام مي دهند . ! ))

leila
leila

صادق باش وقتی تو شهامت به خرج بدی و با کسی که براش اهمیت قائلی، صادق باشی، نشون میدی که برای خودتم ارزش قائلی. به این طریق به اون شخص اجازه میدی بدونه که تو دلت می‌خواد چطور باهات رفتار بشه. همچنین اجازه میدی اون شخص بدونه که تو چقدر به رابطه‌تون اهمیت می‌دی و دلت می‌خواد این رابطه ادامه داشته باشه و شکوفا بشه.

leila
leila

مثل رودها که تقدیرشان دریاست من به دنبالت هزار تکّه می شوم هزار کوچه هزار خانه می شوم پای بغض پنجره ها هزار نی لبک هزار عاشقانه می شوم ذهن شمعدانی ها از عطر تو لبریز است من به دنبالت هزار برگ هزار جوانه می شوم تن ِ شب پر از باغ های رؤیائی ست من به دنبالت هزار گل هزار پروانه می شوم مثل تقدیر ِ بی برو برگرد می دانم عاقبت من به دنبالت هزار دیوانه می شوم

leila
leila

یک خبر خوشمزه برای کسایی که تهران هستن یا به تهران دسترسی دارن : سومین نمایشگاه نوشیدنی ها ، پنجمین نمایشگاه نان و دهمین نمایشگاه شیرینی و شکلات از فردا سه شنبه 22 تا جمعه 25 شهریور در محل دائمی نمایشگاه بین المللی تهران بزرگ برای بازدید عموم شروع بکار میکنه .پیشنهاد میکنیم اگر فرصت کردید حتما سر بزنید

leila
leila

کاش شعور یه عده برسه ...!! نر بودن یک جنسیت است و مَرد بودن یک هـــویت...!! زیادن دخترایی که نر نیستن ولی خیــلی مَردن!!!