اعتراف ميکنم راهنمايي که بودم به شدت جو گير بودم، همسايگيمون يه خانومه بود که تازه از شوهرش طلاق گرفته بود، شوهره هم هر روز ميومد و جلو در خونش سر و صدا راه مينداخت، خيلي دلم واسه خانومه ميسوخت. يه روز که طرف اومده بود عربده کشي، تصميم گرفتم که برم و جلوش در بيام. رفتم تو کوچه و گفتم آهاي چيکارش داري؟ يارو يه نگاه بهم انداخت و يه پوزخندي زد و به کارش ادمه داد، منم سه پيچش شدم، وقتي ديد من بيخيالش نميشم گفت اصلا تو چيکارشي؟ منم جوگير، گفتم لعنتي زنمه!!
سوار اتوبوس شدم، رفتم تو، قسمت آقایون پیش یه آقایی نشستم و از خستگی خوابم برد، نزدیک مقصد دیدم زانوم درد میکنه فهمیدم آقایه کناری 3-2 بار با کیفش کوبیده تو پام تا بیدارم کنه چون میخواست پیاده بشه و من جلوش رو گرفته بودم، خیلی شاکی نگاش کردم، راننده هم بالا سرم بود. آقاهه گفت : ببخشید خانم 5 بار صداتون کردم نشنیدین، ترسیدیم. اعتراف میکنم برای اینکه ضایع نشم که مثل خرس خواب بودم وانمود کردم که کَر هستم و با زبون کر و لالی و طلبکارانه عصبانیتم رو نشون دادم، مرد بیچاره اینقدررررر ناراحت شده بود 10 دفعه با دست و ایما و اشاره از من معذرت خواهی میکرد!!
وقتی پدرم روزنامه میخونه روزنامه رو وسط آسمون و زمین تو هوا جلوی صورتش نگه میداره، اعتراف میکنم بچه که بودم یواشکی میرفتم پشت روزنامه طوری که پدرم منو نبینه و با مشت چنان میکوبیدم وسط روزنامه، پاره که میشد هیچ، عینکش می افتاد و بابا کل مطلب رو گم میکرد. کلاً پدرم 30ثانیه هنگ میکرد. بعد یک نگاه عاقل اندر سفیهی به من میکرد و حرص میخورد. اما هیچی بهم نمیگفت و من مانند خر کیف میکردم. تا اینکه یه روز پدرم پیش دستی کرد و قبل از من روزنامه رو کشید و با داد گفت: نکن بچـه. منم هول شدم مشت رو کوبیدم تو عینکه بابام. عینک شکست. من 5 روز تو شوک بودم!!
اعتراف يكي از دوستان: مامان بزرگ خدا بیامرز ما تو 95 سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه میکردن.. جمعیتم زیاد بود ... منو داداشمم تو بغل هم داشتیم گریه میکردیم .... اشک فراوون بود و خلاصه جو گریه بود ... یهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی ... یهو کل خونه رفت رو هوا ...حالا خندمون قطع نمیشد!!
اعتراف میکنم تا سنه 13-12 سالگی تحت تاثیر حرفای مادربزرگم که خیلی تو قید و بند حجاب بود با روسری میشستم جلوي تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت میکشیدم. زیاد میخندید فکر میکردم بهم نظر داره!!
اعتراف میکنم بچه که بودم همیشه دلم میخواس یه جوری داداش کوچیکمو سر به نیس کنم! رفتم بقالی مرگ موش بگیرم آقاهه که میدونس چه فسقل مشنگیم بجاش آرد بهم داد منم ریختم تو قابلمه نهار! سر سفره وقتی همه شروع کردن به خوردن یهو گریهام گرفت! با چشای خیس تا ته غذامو خوردم ک همه با هم بمیریم!!!!!!!
مردي كه سالهاي سال وقتش را صرف جور كردن معناي با حروف كرده بود و معما مي ساخت , نزد يك صوفي رفت و درباره تحقيقاتش براي او گفت . صوفي به او گفت : (( برو و روي اين كلمه ي ( احمن ) تامل كن . آن مرد رفت و وقتي بازگشت , صوفي از دنيا رفته بود . مرد معما ساز زاري كرد كه (( حالا ديگر هيچ وقت حقيقت را نخواهم فهميد . )) در همين هنگام مريد ارشد ان صوفي ظاهر شد و به مرد گفت : (( اگر در مورد معناي سري ( احمن ) نگران هستي , من به تو خواهم گفت . اين ها حروف نخست عبارت فارسي ( اين حروف معنايي ندارند ) است . مرد ناله كرد : (( ولي چرا او چنين كاري را به من واگذار كرد ؟ )) مريد ارشد پاسخ داد : (( زيرا وقتي يك الاغ نزد تو مي آيد , تو به او كلم مي دهي . اين خوراك اوست , مهم نيست كه او ان را چه بخواند . شايد الاغ ها فكر كنند كه كاري بسيار مهم تر از خوردن كلم انجام مي دهند . ! ))
صادق باش وقتی تو شهامت به خرج بدی و با کسی که براش اهمیت قائلی، صادق باشی، نشون میدی که برای خودتم ارزش قائلی. به این طریق به اون شخص اجازه میدی بدونه که تو دلت میخواد چطور باهات رفتار بشه. همچنین اجازه میدی اون شخص بدونه که تو چقدر به رابطهتون اهمیت میدی و دلت میخواد این رابطه ادامه داشته باشه و شکوفا بشه.
مثل رودها که تقدیرشان دریاست من به دنبالت هزار تکّه می شوم هزار کوچه هزار خانه می شوم پای بغض پنجره ها هزار نی لبک هزار عاشقانه می شوم ذهن شمعدانی ها از عطر تو لبریز است من به دنبالت هزار برگ هزار جوانه می شوم تن ِ شب پر از باغ های رؤیائی ست من به دنبالت هزار گل هزار پروانه می شوم مثل تقدیر ِ بی برو برگرد می دانم عاقبت من به دنبالت هزار دیوانه می شوم
یک خبر خوشمزه برای کسایی که تهران هستن یا به تهران دسترسی دارن : سومین نمایشگاه نوشیدنی ها ، پنجمین نمایشگاه نان و دهمین نمایشگاه شیرینی و شکلات از فردا سه شنبه 22 تا جمعه 25 شهریور در محل دائمی نمایشگاه بین المللی تهران بزرگ برای بازدید عموم شروع بکار میکنه .پیشنهاد میکنیم اگر فرصت کردید حتما سر بزنید