ツ liDa ツ
چقدر غريبانه به لحظه هايم رنگ شادي زدي...و... رفتي تورا هيچ وقت از خاطرم نميبرم كه تــــــــــو آشناترين غريبه ام بودي...
ツ liDa ツ
نه نام، نه چــهره، نه اثر انگـشت... آدم ها را از طرزِ! " آه " کشیدن شان بشناسید...!!
ツ liDa ツ
هر جا دلت شکست ......قبل رفتن ..... خودت جاروش کن تا هر ناکسی منت دستای زخمیشو رو سرت نذاره.....
ツ liDa ツ
اینجا رادیو دل است صدای مرا از عمق قلبم میشنوید این یک پیام نیست یک احساس پاک است که میگوید: دوستت دارم
ツ liDa ツ
ایـنـجـا ایـسـتـاده ام بـه امـیـدِ ایـنـکـه از ایـن راه بـیـایـی و مـن چـشـم روشـنـی بـگـیـرم امـا از یـاد بـرده ام کـه تـوهـمـیـشـه خـودت را بـه آن راه مـیـزنـی
ツ liDa ツ
و این نــهایت شعــر است : دوسـتت دارمــ ــ ــ . . . عبارتی کـه هیــچ شاعــری تــوی گیومـــه محــدودش نمی کـــند…
ツ liDa ツ
صبر کن سهراب گفته بودی قایقی خواهم ساخت دورخواهم شد ازاین خاک غریب قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم
ツ liDa ツ
فقط رفت بدون كلامي كه بوي اشك دهد.. فقط رفت بدون نگاهي كه رنگ حسرت داشته باشد فقط رفت و من شنيدم كه توي دلش گفت: "راحت شدم ..."
ツ liDa ツ
من هرشب؛ ((خسته ام)) را با هزار آرايه ترجمه ميكنم.... اما هنوز غزل ها هم زبانم را نميفهمند
ツ liDa ツ
روزی یک قدم جلومی آیم روزی یک آجربالامی روی ما هیچ وقت همدیگررا نخواهیم دید. تو همیشه فراموش می کنی برای قلعه ات پنجره بگذاری!
ツ liDa ツ
تمام کوچه های دلتنگی مرا به ياد می آورند تمام خيابان های بيهودگی وزن لرزان قدم هايم را می شناسند تمام بن بست ها خراش خونين سياه مشق هايم را بر سينه دارند نبض جاده ها در جستجوی من می شکفت و تاول سرگردانی مرا به خاک می گفت با اين همه در من هزار جنگل می شکفت زيرا بهارم تنها در دستان تو گمشده بود
ツ liDa ツ
آدمهایی که شما را ترک میکنند غریبه هایی هستند که یک روز با شما آشنا میشوند با افکارِ شما با حرفهای شما با دستهای شما با تختِ خواب شما با رویاهای شما با تک تک لحظه های شما یک روز ناگهان حوصله شان سر میرود دلشان را و دستهاشان را و حرفهایشان را و خوابشان را پس میگیریند و غریبه هایی میشوند با خاطراتی که پر میکنند افکارتان را دستهایتان را خوابهایتان را رویا ها و تک تک لحظه هایتان را یک روز ناگهان حوصله ی شما سر میرود غریبه ای میشوید که خودش را ترک میکند!!!
ツ liDa ツ
من که از اینجا نمی روم . . . تو هم که هیچوقت نمی آیی ! میخواهم بدهم درهای بی دستگیره بسازند برای این خانه !!!
ツ liDa ツ
کمبود خواب ، با یک روز مرخصی حل می شود. کمبود وقت ، با مدیریت زمــان. سایر کمبود ها نیـــز علاجی دارند ... با کمبود دست هایت چه کنــم ؟!
ツ liDa ツ
نوشته ها ، زمانی تلخ می شوند که ، مخاطب خاص پیدا کنند ..