ツ liDa ツ
یادم باشد همیشه با کسی درد دل کنم که دو چیز را داشته باشد: اولی درد و دیگری دل . . .
ツ liDa ツ
چقــدر باید بگذرد؟؟ تا مـن در مـرور خـاطراتم وقتی از کنار تــو رد می شم. تنـــم نلــرزد..... بغضــم نگیــرد.....
ツ liDa ツ
آدم های ساده را دوست دارم... همان ها که بدی هیچکس را باور ندارند... همان ها که برای همه لبخند بر لب دارند... همان ها که بوی ناب آدمیت میدهند!
ツ liDa ツ
دل بستن مثل پرت کردن یه سنگ تو دریاست ودل کندن مثل پیداکردن همون سنگه!
ツ liDa ツ
دلم چندین سال است روزه ی عشق گرفته است ! اذان افطارش را تو بگو
ツ liDa ツ
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است نه در آن بالاها مهربان، خوب، قشنگ....چهره اش نورانیست گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من او مرا می فهمد او مرا می خواند، او مرا می خواهد او همه درد مرا می داند یاد او ذکر من است، در غم و در شادی چون به غم می نگرم، آن زمان رقص کنان می خندم که خدا یار من است، که خدا در همه جا یاد من است او خدایست که همواره مرا می خواهد او مرا می خواند، او مرا می خواهد... او همه درد مرا می داند
ツ liDa ツ
حــرفــی نیستـــــ ... فقــط مـی نــویسـم ... رفـتــــــ ... حســی کــه تــو را دوستـــــ میـداشـتـــــ ...
ツ liDa ツ
چشمانت می سوزد حقت هست..... دود سوزاندن دل من فقط به چشمان تو میرود یادت هست که می گفتی....... که تمنای هستی من فقط تو هستی پس بسوز که این دود سوزاندن تمام هستی من است می بینی منم می توانم نا مهربان باشم پس بسوز
ツ liDa ツ
خداحافظ... آخرین کلامی که از تو شنیدم و باز قصهی تلخ جاده و آن راه بلند... که تو را از خلوت من می ربود آسمان می گریست شیشه ها می گریستند و من مبهوت رفتنت در پس شیشه های مه آلود بغض دردناکم را بلعیدم دیوانه وار خندیدم و تو را بدرقه کردم...
ツ liDa ツ
به جرم وسوسه چه طعنه ها که نشنیدی حوا ! پس از تو همه تا توانستند آدم شدند ... چه صادقانه حوا بودی ...
ツ liDa ツ
بــــــــــآرآنـ تکــــــــهـ هآیـ دلـ استـ وقـــــــــــتیـ میـ شکند...
ツ liDa ツ
ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.
ツ liDa ツ
دنیای من پراز دستهایست که خسته نمی شوند از نگه داشتن نقاب ها............!!!!!!
ツ liDa ツ
سیب دلم لک زده است برای عطر دستانت گمم نکن!! قول که گوشه ی حافظه ات آرام بنشینم بگذاربمانم ... آرام گوشه ی حافظه ات فقط..!!
ツ liDa ツ
حتی جغدها هم این چنین چشم به چیزی ندوخته اند مردم راه می روند و می آیند و می روند و انگار نه انگار دوست داشتنت چشم هایم را از من گرفته است!!