ツ liDa ツ
دلم مى گيرد وقتى به مرگ فكر مى كنم... به آخرين لحظه اى كه تاب ديدن دارم اما تو باز هم چشمانت را از من دريغ مى كنى...
ツ liDa ツ
شکستی؛ همچون پلی که شکستی... شکستــــــــــــــ ــم...
ツ liDa ツ
در عجبم از سیب خوردنِ مان که از آن فقط ” چوبش ” باقی می ماند. مگر این همه چــــــوب که خوردیم از یک سیــــب…..شروع نشد !؟
ツ liDa ツ
جـــدايــي مــان ؛ هيــچ يکـــ از تشــريفــاتــــ آشــنايمــانــــ را نــداشتـــ فقــط تــو رفـــتــي و منــــ ســعيــــ کـــردمـــ ســـ ــنگــــ دل بــاشـــمــــ
ツ liDa ツ
آغوشت را بگشا، میخواهم با هیجان یک تانگو واژه واژه برقصانمت...
ツ liDa ツ
تو همان نقطه ي عطف زندگيم بودي كه حالا شده اي نقطه ي درد.......!
ツ liDa ツ
قرارمان همان جای همیشگی
فقط این بار
تو هم بیا...!!!
ツ liDa ツ
تو می دانی آن ها که از چشم می افتند... دقیقاً کجا می افتند؟ دنبال خودم می گـــــــــــــــــــــردم ...!
ツ liDa ツ
هوا که سرد شد می گفت بیشتر برایم نامه بنویس.. شومینه اش را می خواست روشن نگه دارم..
ツ liDa ツ
اين روزها هرکي منو ميبينه ميگه:واااي خوش به حالت چقدر لاغر شدي. رمز موفقيتت چي بوده؟ من فقط لبخند ميزنم و تو دلم ميگم:سالها بازيچه شدن.....!
ツ liDa ツ
روي سنگــ قبرم بنويسيد عين نخود چي هاي ته اجيل بود
وقتي هيچ چيز ديگه اي نبود اومدن سراغش
ツ liDa ツ
قرعه کشی تمام شد ! تو به اسم کس دیگری درآمدی. - تقدیر جای خود ... لااقل اسم مرا هم درون کیسه می انداختی
ツ liDa ツ
كلافه ام . . . درست شبيهِ لحظه اي كه مادربزرگ نمي تواند سوزن نخ كند ...!!