ツ liDa ツ
شیشه نازک احساس مرا دست نزن... چندشم می شود از لکه انگشت دروغ!
ツ liDa ツ
پنجره ها کلافه اند از سنگینی نگاه منتظرم اگر نمی آیی اینقدر پنجره ها را زجر ندهم چشم هایم بهجهنم !
ツ liDa ツ
نگران من نباش ... خودم تا ابد تکیه گاه خودم خواهم شد!!!
ツ liDa ツ
چقدر متنفرم از خاطرات از لحظات از حرفایی که وقتی یادم میان میگم وایی چقدر من....اه...
ツ liDa ツ
بگذار تمام طعنه ها از آن من باشد می خواهم صادقانه حوا باشم تو آدم باش...
ツ liDa ツ
پیشانی اَم را بِبینـــ چیزیـــ نمیبینی ؟!!! مثلاً ... خَطی ... زخمی... بَداقبالی... چیزی که بتوان تَمامـــ این دردها را به آن نِسبَت داد...!!!
ツ liDa ツ
من از تو می نوشتم، تو هر که را دوست داری بخوان.
که من پیاده ی توام
تجریش و شریعتی و نواب و صیاد و هنگام و شباهنگام توام
من انقلاب توام ...
چمران نه، هفت تیر خورده ی توام!
من به تنهایی، تهرانِ توام ...
ツ liDa ツ
شبیـــه کســـی شده ام کــه پشتـــــــ دود سیگــارش با خود می گویــد : ... بایــد تـَرکـــــــ کنـــم ! ســیگــار را... خانــــه را... زندگـــی را... و باز پُــکــی دیگــــر می زند.....
ツ liDa ツ
بعضی حرفهارو نمیشه گفت..باید خورد.. ولی بعضی حرفها رو نه میشه گفت نه میشه خورد.. میمونه سر دل... میشه دلتنگی! میشه بغض! میشه سکوت! میشه همون وقتایی که خودتم نمیدونی چه مرگته...
ツ liDa ツ
آرام گفت دلتنگتم چیزی نگفتم، تکرارکردمن نازکردم، بلندترگفت من سکوت کردم، خیال ميکردم همیشه هست. امارفت، من ماندم واین غرور لعنتی…
ツ liDa ツ
این خط " __ " و این نشان " × " که دلت برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد برای نگاه کردنم ، بوسیدنم ، خندیدنم برای تمام لحظه هایی که کنارم داشتی روزی که نیستم دلت برای همه اینها تنگ خواهد شد شک نکن...!!
ツ liDa ツ
دورآن ِ " این نیز بُگذرد هآ " تمآمـ شد!! جدیداً ایـن نیز نَـگذرد نمیگذرد وَ در تـو بآقی می مآند . . .
ツ liDa ツ
سکوتــــ مـــیکنــم! بــه احتــرامِ آن همـــه حـــرفـــی... کــه در دلـــم مــُــرد..!!!
ツ liDa ツ
ببین جانم! من زنم زن ها به حرف ها تکیه می زنند و از حرف ها تکیده می شوند و شک نکن اگر زبان اختراع نمی شد هیچ زنی عاشقت نمی شد