ツ liDa ツ
به خود احترام می گذارم، یک چای داغ می ریزم، داخل زیباترین بشقاب خانه شیرینی می گذارم همراه یک آهنگ دلنشین به خود می گویم "بفرمائید، چایتان سرد نشود" و از تمام تنهائیم لذت می برم!!
ツ liDa ツ
این روزها احساس می کنم ..
وقتی می نویسم خدا چشمهایش را می گیرد ..
و وقتی می خوانم گوشهایش را..
صادقانه بگویم،فکر می کنم..
خدا هم از سادگی من و حرفهای تکراری ام خسته شده است...
ツ liDa ツ
لعنت به این روزها ! این روزها که اسم دارند ، شماره دارند ، تعطیلی دارند ، هفته و ماه و سال دارند , اما افسوس که روح ندارند ...
ツ liDa ツ
پروردگارا نزدیکتر از رگ گردن به من نباش فقط کمی در دسترس باش...
ツ liDa ツ
آنروزها تو و بوسه های داغ اینروزها من و داغ بوسه ها ...
ツ liDa ツ
مردمانی هستند که میخواهند بدانند تو چه مرگــــتـــــــــــــــــ ــ است و وقتی بفهمند چه مرگــــتـــــــــــــــــ ــ است بهت میگویند بس کن، انرژی منفی نفرست اینجاست که سکوتـــــــــــــــــــــ معنا پیدا می کند و تنهــــــــــــــــــــــ ـایی می شود تنها چاره
ツ liDa ツ
نـه شــیـریـن ام .. نه لـــــیلا .. من زن ِ افـسانـه شــدن نیــسـتم ! بـــــرگـــــرد ...
ツ liDa ツ
باور کن هیچ اورانیومی به اندازه ی اشکهایت غنی شده نیست هیچ کیک زردی شیرینی لبهایت را ندارد و هیچ بمب اتمی به اندازه ی گریه هایت مرا ویران نمی کند ای حـ ـ ـق مسـ ـ ـلم مـ ـن
ツ liDa ツ
هی !!! تاوان تنها گذاشتن من ...یک عمر تنها ماندن خودت بود !
ツ liDa ツ
هر چقدر مغرور! هرچقدر صادق! هر چقدر ساده! هرچقدر جذاب! درست... اما گاهی برای فتح یک وجب از جغرافیای زن بايد به زانو بيفتي ...
ツ liDa ツ
چـه قدر تلـــخ شده ای این روزهــا ... قندهــایت را در دل ِ چه کسی آب می کنیــــ ؟!
ツ liDa ツ
یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایمــ را دَم ِ در بگذارم تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او ... ما بقــی را هم نقــدا" بــا خود بــه گور می بـــرم ما بقــی همــان " آرزوی بــا تــو بودن " است نتــرس جانکم ! حتــی آرزوی ِ داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم ...
ツ liDa ツ
از یـه جـایـی بـه بـعـد نـه ایـنکـه فـایـده نـداشـتـه بـاشـه ها نـه ارزشش رو دیـگـه نـداره..!!
ツ liDa ツ
همـیشـه خـــــودت بـاش ... دیگـــــران بـه انـدازه کافــــی هســتند ...