دیروز داشتم تو خیابون می رفتم دیدم یه دختره زل زده به من با یه لبخند داره میاد طرفم!!! اومد نزدیک تر و گفت: سلام بر دختر عموی عزیزم... !!! من و یک علامت سوال که خدایا این کیه دیگه... کلی احوال پرسی کرد تازه از صداش فهمیدم دختر کدوم عمومه!!! خو 3سال ندیده بودمش...!!!
خواهش می کنم، بی حوصلگی هایم را ببخش، بدخلقی هایم را فراموش کن... بی اعتنایی هایم را جدی نگیر... در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی . . .!!!
روزها پر و خالی میشوند... مثل فنجان های چای در کافه های بعد از ظهر... اما هیچ اتفاق خاصی نمی افتد این که مثلا تو ناگهان در آن سوی میز نشسته باشی... !!!