دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

ایـنـجـآ ، پـُر اَسـتــ از تَـرشّـُحـآتــ ِ ذِهـטּ ِ مـَטּ . ./ .{لـیـز نـخـورے!} درباره »
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
زن - مجرد
امتیاز: 546.3

دنبال‌شدگان

(260 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(227 کاربر)

گروه‌ها

(49 گروه)

بازدید

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

ωــــــــ❥ــــــلــآمـ . (-_-) ... ./.

امیر کریمی
امیر کریمی
توسط موبایل در چهار راه

كنارت رو جائى ندارم ... دارت كه ميتونم بمونم ...

دیدنی ها
543602_425306594156756_1457365839_n.jpg دیدنی ها

آخر استعداد ِ ...

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

ــــلـــآمـ دوــــتــآن .. (^_^*) ./.

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

@◆TorBaT ــــلــآمــ آجــی خــوبــی ؟! شــنــاخـتــی ؟!

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

@˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙ حاج علی مالکی نژاد می گويد: يک روز آقا مهدی می خواست وارد مقرّ لشگر شود. دژبان که يکی از بچه های بسیجی بود، جلویش را گرفت: «کارت شناسايي!» «ندارم» «برگه تردّد!» «ندارم» آن بسیجی هم راهش نداده بود. آقا مهدی خودش را معرفی نمی کرد. برای آنکه سر به سر بسیجی بگذارد و امتحانش کند، اصرار کرد که من متعلّق به اين لشگرم و باید داخل شوم. آن بسیجی هم گفت الا و بلا يا کارت یا برگه تردد ...! «کارت و برگه ندارم اما مال اين لشگرم. شما برويد بپرسید!» «نه، حتماً باید کارت یا برگه ارائه کنی! ...» در نهایت دژبان که اصرار آقا مهدی را می بیند، قاطعانه می گوید: «به هیچ وجه نمی شود. اگر خود زین الدین هم بیاید، بدون کارت راهش نمی دهم!» آقا مهدی بر می گردد، می خندد و می گوید: «حالا اگر خودم زین الدین باشم چه ؟!» آن وقت کارتش را به او نشان می دهد. قبل از آنکه دژبان وظیفه شناس اظهار پشیمانی کند، آقا مهدی درآغوش می گیردش، صورتش را می بوسد و به خاطر وظیفه شناسی تشويقش می کند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

@˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙ علی حاجی زاده می گويد: آقا مهدی هر وقت می افتاد تو خط شوخی دیگر هیچ کس جلودارش نبود. یک وقت هندوانه ای را قاچ کرد، لای آن فلفل پاشید، بعد به یکی از بچه ها تعارف کرد. او هم برداشت، شروع کرد به خوردن. وقتی حسابی دهانش سوخت، آقا مهدی هم صدای خنده اش بلند شد. بعد رو کرد بهش گفت: «داداش! شیرین بود؟!»

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
179401192342543850219185461883119245173.jpg امیرحسیــن :-)

@˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙ شهادت، هنر مردان الهی است و مردان خدا زیبنده شهادت‏اند و به راستی که خط سرخ شهادت، میراث بزرگ انبیای الهی است. در هشت سال جنگ تحمیلی خداجویان مخلص ایران اسلامی، با این عشق سرخ هم‏آغوش شدند و بر فراز قله سعادت گام نهادند. مهدی زین‏الدین از جمله مردان الهی بود که به این فیض رسید. سرانجام آن حادثه بزرگ و خبر وحشت‏انگیزی که هموراه لشگر 17 علی‏بن‏ابی‏طالب قم از آن هراسان بود، به وقوع پیوست و خبر پرواز سید مهدی زین‏الدین، به گوش رسید. شهیدزین‏الدین در مأموریتی که از کرمانشاه به سوی سردشتِ آذربایجان غربی درحرکت بود، با گروه‏های ضد انقلاب درگیر شد و به فیض شهادت نائل گردید. مزار ایشان در گلزار شهدای علی‏بن‏جعفر قم، زیارت‏گاه عاشقان شهادت است. روحش شاد و یادش جاودان باد.

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
1836750162204196721501761121681212617820340.jpg امیرحسیــن :-)

@˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙ اواخر عمر رژیم پهلوی، اعتصابات عمومی بیش‏تر شهرهای این مرز و بوم را فرا گرفته بود. این حرکات عمومی مردمی، باعث تعطیلی مغازه‏ها و ادارات و کارخانه‏ها شده بود. شهید زین‏الدین هم جهت پیوستن به صف انقلاب مغازه پدر را تعطیل کرد، ولی کسب دانش برای او تعطیل نشد و یادگیری زبان‏خارجی در اولویت کاری او قرار گرفت؛ زیرا قصد عزیمت به یکی از کشورهای خارجی برای ادامه تحصیل داشت. او با چهار دانشگاه از دانشگاه‏های فرانسه مکاتبه کرد و بعد از مدتی، نامه قبولی از یکی از آنها دریافت کرد. بعد برای انتخاب یکی از دانشگاه‏ها، به یکی از دوستانش که به تازگی از فرانسه برگشته بود مراجعه کرد، او در جواب گفته بود: در فرانسه خدمت حضرت امام رسیدم، ایشان فرمود: «به ایران برگردید؛ زیرا ایران به جوانانی مثل شما نیازمند است». و این سخن، باعث انصراف شهید زین‏الدین از عزیمت به خارج از کشور برای ادامه تحصیل می‏شود.

این ارسال را بازنشر کرده است.
yasharzand
yasharzand

sssamno aleykom

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

نــظــر بــزاریــن خــوشــحــال مــی شــمـ ./. (^_^*) .