دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

ایـنـجـآ ، پـُر اَسـتــ از تَـرشّـُحـآتــ ِ ذِهـטּ ِ مـَטּ . ./ .{لـیـز نـخـورے!} درباره »
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
زن - مجرد
امتیاز: 546.3

دنبال‌شدگان

(260 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(227 کاربر)

گروه‌ها

(49 گروه)

بازدید

یُوــســفـــــــ
یُوــســفـــــــ

یکی مارو تحوویل بگیره !..............

.ܓܨمع الحبیب ...
.ܓܨمع الحبیب ...

جمیعا سلام علیکم ...

جواد منادی
جواد منادی

دوستان به نظر شما بهترین آلبومی که سال 89 گوش دادید چی بود؟ ، و بهترین رو بگین(قبل از نظر دادن رو بخونید این لینکِ قوانین -----> از همه خواهش میکنم به قوانین احترام بزارن ممنونم

و 3 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ARASH
ARASH

سلام و صبح بخیر خدمت دوستان عزیر و گرام

ⓃⒺⒼⒶⓇ-----✂
ⓃⒺⒼⒶⓇ-----✂

سلام به تمام اهالی دنبالــــــــــر!!!!

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
agha-roze.jpg ˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙

من عاشـق آن رهبــر نورانــی خـویشم / آن دلبــر وارستــۀ عـرفـانـی خــویشم * عمـری است غمیـنم ز پریشانـی آن یار / هـر چنـد که محزون ز پریشانی خویشم

˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
توسط موبایل

بالهایت را کجا جا گذاشتی ؟ /// پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : « اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی . » پرنده گفت : « من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و آدم ها را اشتباه می گیرم . » انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود . پرنده گفت : « راستی ، چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟ » انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید . پرنده گفت : « نمی دانی ، توی آسمان چه قدر جای تو خالی است . » انسان دیگر نخندید . انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی ِ دور . یک اوج ِ دوست داشتنی . پرنده گفت : « غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نکند فراموش می شود . » پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ ِ بالای سرش ، آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد . آن وقت خدا بر شانه های کوچک ان

جواد منادی
جواد منادی

@zahrasaadat بازم شروع کردی؟

جواد منادی
جواد منادی
در مدرنگ

@˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙ سلام به دنبالر خوش اومدین دنبالریون بدنبالیدش

zahrasaadat
zahrasaadat

مرام شهدا...سر سفره عقد نشسته بوديم، عاقد که خطبه را خواند، صداي اذان بلند شد. حسين برخاست، وضو گرفت و به نماز ايستاد، دوستم کنارم ايستاد و گفت: اين مرد براي تو شوهر نمي شود. متعجب و نگران پرسيدم: چرا؟ گفت: کسي که اين قدر به نماز و مسائل عبادي اش مقيد باشد، جايش توي اين دنيا نيست. «شهيد حسين دولتي»