ARASH
سلام و صبح بخیر خدمت دوستان عزیر و گرام
ⓃⒺⒼⒶⓇ-----✂
سلام به تمام اهالی دنبالــــــــــر!!!!
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
من عاشـق آن رهبــر نورانــی خـویشم / آن دلبــر وارستــۀ عـرفـانـی خــویشم * عمـری است غمیـنم ز پریشانـی آن یار / هـر چنـد که محزون ز پریشانی خویشم
˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙
توسط موبایل
بالهایت را کجا جا گذاشتی ؟ /// پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : « اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی . » پرنده گفت : « من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و آدم ها را اشتباه می گیرم . » انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود . پرنده گفت : « راستی ، چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟ » انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید . پرنده گفت : « نمی دانی ، توی آسمان چه قدر جای تو خالی است . » انسان دیگر نخندید . انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی ِ دور . یک اوج ِ دوست داشتنی . پرنده گفت : « غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نکند فراموش می شود . » پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ ِ بالای سرش ، آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد . آن وقت خدا بر شانه های کوچک ان
zahrasaadat
مرام شهدا...سر سفره عقد نشسته بوديم، عاقد که خطبه را خواند، صداي اذان بلند شد. حسين برخاست، وضو گرفت و به نماز ايستاد، دوستم کنارم ايستاد و گفت: اين مرد براي تو شوهر نمي شود. متعجب و نگران پرسيدم: چرا؟ گفت: کسي که اين قدر به نماز و مسائل عبادي اش مقيد باشد، جايش توي اين دنيا نيست. «شهيد حسين دولتي»
سلام به دنبالر خوش اومدی
تحویل

15 سال و 4 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 23 دقيقه قبل



15 سال و 4 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 22 دقيقه قبل
15 سال و 4 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 21 دقيقه قبلسلام همنام ِ عزیز .. به #دنبالر خوش اومدین
15 سال و 4 ماه و 9 روز و 4 ساعت و 27 دقيقه قبلسلا م همنام!..........
15 سال و 4 ماه و 9 روز و 4 ساعت و 26 دقيقه قبل