برای تویی که دیگر "شما" شده ای یک دنیا حرف کنار گذاشته ام ... افسوس که نه برای حوصله من، حواسی مانده است، نه برای گوش های تو مجالی ... گاهی، آسمان را به ریسمان زمین می بافم ... گاهی، تمام باران ها را میان هاون ها میکوبم ... گاهی، تمام پونه ها را به عقد تمام مارها در میآورم ... گاهی، همانند بیگاهی پیاده تا آن سر دنیای تو می روم اما ... برای تویی که دیگر "شما" شده ای ... نام تازه ای پیدا نمی کنم ... !/ [نوید توسلی]