#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#mahak_20 اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَ... [لینک]
(36948 دفعه)
حس قد قد...
تغيير جنسيت دادي ازمخمل ب مرغغغغغغغغغغغغغغ
مرغ مخملی یا مخمل مرغی ..
بيخواب
نمیشه خوووووووووووو
تبريک صميمانه به @ღ♥ღ FarnOoOoOsh ღ♥ღ @ツ★✘S✘A✘E✘E✘D✘★ツ @AtiyeH @ملیکا کرمی @کیانا @ghazale @جواد قانع @sinaminab @مهراد استادی @nazgol @abbas @melis @آی پارا جاوید @alisolimani @elyas abaspour @Amir
تبريككككك
خوبه....اما پستهاتم برگشته ب قبل اين يني غمگيني
آره خيلي همه چي تکرار شد
فکر کنم تنها کسي که فهميد تويي
من عاشقشم....خیلیلم خوبه هم مزش هم بوش
اه اه اه اه...
بد سلیقه
اصنشم قهرم... نه اس ام اسی ... نه زنگی ... نه تک زنگی ...
مرسی کتی جونم
مبارکههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
مرسی
ممنون از همه شما...و البته با آرزویه خوشبختی و سلامتی برای همتون
ممنوونم ممنووووووووون
همینجا بهتر تره..
خعلي هم دلت بخواد داخناسور
آیینه آیینه..
زنه ديروقت به خونه رسيد آهسته كليد رو انداخت و درو باز كرد و يكسر به اتاق خواب سر زد ناگهان بجاي يك جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب ديد بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جايي كه ميخوردند ان دو را با چوب زد و خونين و مالي كرد. بعد با حرص بطرف آشپزخانه رفت تا آبي بخورد با كمال تعجب شوهرش را ديد كه در آشپزخانه نشسته است. شوهرش گفت سلام عزيزم! پدر و مادرت سر شب از شهرشون به ديدن ما اومده بودند چون خسته بودند بهشان اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت كنند راستي بهشون سلام كردي؟؟؟؟؟؟
مامان و عمو حسن صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره - سلام . کیه؟ - سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش! - نمیشه! - چرا؟ - چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن! ... سکوت ... عمو حسن نداریم! - چرا داریم. الآن پهلو مامانه. - ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه! - چشم بابا! ... ... چند دقیقه بعد ... - بابا جون گفتم. - خوب چی شد؟ - هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه؟ - خوب عمو حسن چی؟ - عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همون طور خوابیده! - استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره ******** نیست؟ - نه! - ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم
نابود بودي ك
از این جنبه بهش نگاه نکرده بودم
وقتی با مامانا قهریم ... مامانم:پاشو بیا شام بخور -نمی خورم ... مامانم : باشه نخور ! دودقیقه بعد : نخور ببینم کجا رو میگیری ! سه دقیقه بعد : نخور فشارت بیفته ضعف کنی ! چار دقیقه بعد : نخور از گشنگی بمیری الهی ،،، شکل اسکلت شدی از بس غذا نمیخوری .... فدای همشون که انقد خوبن ♥
من خودم رولت خرما و گردو خوردم با چایی ..
حسود...خواستی سوسو کنی نتونستین نه؟