✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
الهــــ ه
وقتي كه حسرت ديدن لبخنداي بابامو دارم و لبخنداي بابامو تو عكساي نامزدي آرزو ميبينم دلم يجوري ميشه . . . مخصوصا وقتي كه عاقد از بابام يه سوال رو پرسيد و بابام به گُلاي قالي خيره شده بود ، اينقد تو فكر بود كه نشنيد ، عاقد دوباره ازش پرسيد و مطمئنا بابا اصن نفهميده بود كه عاقد چي ميگه ، همينجوري گفت بله بله !