مبحث نگاه من دعانیس.......منم برا دوستام دعامیکنم حتی دشمنام.......
بحث من اینه ک چراباید انقد شلوغ کاری بشه تادیگران نسبت ب گفته های واقعی هاهم بی اعتمادبشن...انگار یادت نره اقای متین حال بچه هارو....
من شخصا اعتقادمُ تو این زمینه گفتم و کاملا هم بهش ایمان دارم . . . اما از کل کلای ِ بیهوده اینطوری هم که هیچ نتیجه ای جز ناراحتی طرفین نداره بیزارم . . . شخصا اعتقاد دارم این اطرافیان هستن که هیزم تو این آتیش میریزنُ شعله ورتر میکننش . . . چه از این طرف چه از اون طرف . . . . در هر صورت این بحثا کلا از پایه درست نیست و باید خاتمه پیدا کنه . . . .
بعد صبحانه ابروهایش بالا رفت . . . دنبال کیفش روی صندلی کناری گشت. درش باز بود. پاکت سیگارش را درآورد. با چشمهای مهربان تعارف کرد: سیگــــــــــــار ؟! مات اداهایش، لبخند زدم : نــه ! یکی گذاشت کنار لبش. گوشه ی دیگر لبش گفت: هر وَخ بعد ِ صبونه دلت سیگار خواس،... "خــواس" را کشیده و دلبرانه گفت: کبریت زد، نگرفت. کبریت دوم گرفت. جمله اش را تمام کرد: بدون که سیگاری شدی!" خندیدیم، خنده اش رفت پشت دود غلیظ اولین پک که صورتش را هم از من گرفت آخرین جرعه ی چای صبحانه که از ته لیوان سرازیر شد روی زبانم، دیدم چند سال است بعد صبحانه به او فکر میکنم !!
@✔کتــ☾ــے ... آنگاه که قلیان غیر از خودم،دردهایم را دود نمی کند،چه فرقی می کند پرتقالی باشد یا دو سیب؟روزگار زغال بر زخمهایم نهاده و دودم می کند بی هیچ طعمی !