✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
یه امشبم تنهام نزار دل من.....
✔کتــ☾ــے ...
دلم می لرزد هر گاه صدای جدیدی سلام می کند تپش قلب می گیرم من دیــگر کــشــــش خــــدا حــافـظــی نــدارم مرا ببخش که جواب سلامت را نمی دهم...!!!
✔کتــ☾ــے ...
نمی دانم چرا بعد از عبور از دقیقا سیصد و هشتاد و نه شب کماکان لحظه ها بیدار و زنده کماکان دستها مرداد،در تب کماکان سجده ها لبریزِ نفرین کماکان خنده ها زهر هلاهل تمام حرف ها نقش کف دست به روی ماسه های خیس ساحل دوباره چهره ها اندوه،اندوه دوباره بغض ها فریاد،فریاد بلندِ آسمان کوتاهِ کوتاه دوباره خاطرات … ای داد و بیداد تمام زندگی دور تسلسل : دوباره،بازهم،یک بار دیگر دوباره روی گردنهای زخمی طناب خسته ی یک دار دیگر …
✔کتــ☾ــے ...
شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه… احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه
✔کتــ☾ــے ...
شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو