✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
.که بروی وقت گذرانی …عابرها را عابری کنی...بگذریشان. بنشینی پای حرفشان...از هوا و آفتاب و درخت بگویی. از طعم قهوه و چایی و توت...که در این حرفها چیزکی بیابی. چیزکی که زخم دلت را مرهم باشد اندکی...
✔کتــ☾ــے ...
گمشده نداشتی که راه بیفتی سنگفرش بشماری، کوچهها را سرک بکشی بی ان که بخواهی کسی اسمت را بلد باشد....
✔کتــ☾ــے ...
فشار می اورد ب من این تجسم.........بودنت
✔کتــ☾ــے ...
وقتی رسیدی ک شکسته بودم ازهمه ادمها خسته بودم.........
✔کتــ☾ــے ...
مث هرزه ها .نگاه میکنه..سیگار
✔کتــ☾ــے ...
تو ب همه خواهش من میخندی.........
✔کتــ☾ــے ...
گفتم/ بدترین حس یه زن وقتی ک تو بهش بگی عشقمو اون مجبوره ده دقیقه تحملت کنه..........ب روت نیاره چقد تهوع اوری............
✔کتــ☾ــے ...
من از این درد به خود میپیچم.........
✔کتــ☾ــے ...
وقتی میری...........خورده هارو هم جمع کن..........من مث قصه ها هوس دنبالت اومدن میکنم..........
✔کتــ☾ــے ...
من هیچی نبودم..براش..............هیچ هم معنی نداره............/میشه حالمو نگری یکم./