✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
هذيان با آيينه
چنان دلگیرم از دنیا که خود را هم نمی خواهم به این زخم دل خونین مرهم نمی خواهم همه نامهربانانند در این دنیای پر از تذویر چنین شد حاصل عمرم که جز مرگم نمی خواهم... نمی خواهم...
✔کتــ☾ــے ...
اوهوی این چشمهارو ازش بگیرین...من سلاح کشنده تراز اونانمیبینم....قول میدم نباشه بتونم بگم نه.
✔کتــ☾ــے ...
از صدا می ترسد این شب در گلویت فریاد را زندان نکن نور ان مشعل که داری از کسی پنهان نکن
✔کتــ☾ــے ...
همیشه ازین روز میترسیدم اما تو خود خوب میدانی که تنهایی من تمامی ندارد و تو برای دل من آمدنی نیستی و اینها همه خواب و خیال و رویایی بیش نبود اگر قرار به آمدنی بودی تا به امروز آمده بودی و پایانی بودی برای تمام شبهای بی کسی ام روزهای سختی را پشت سرگذاشتم ، با دلی مهربان پیش خواهم رفت *** اما حال میدانم که دیگر کسی را ندارم که منتظرش بمانم و هرروز و هرشبم را به انتظارش تمام کنم.
✔کتــ☾ــے ...
من شيفته ي ميزهاي كوچك كافه اي هستم... كه بهانه نزديك تر نشستن مان مي شود... و من ... روبه روي تو ... مي توانم تمام شعر هاي نگفته دنيا را يك جا بگويم !............!
✔کتــ☾ــے ...
مـــــنــــ ســوســـو ميـــزنـــمــ فــانـــوس ها تــمــاشـــايــمـــ ميــكــنــنــد
✔کتــ☾ــے ...
وقتي تو نيستي ، نگاهم حوصله نمي كند پايش را از چشمم بيرون بگذارد. . . !
✔کتــ☾ــے ...
مرا به خوان امشب که سودای تورا دارم , در اين رهسپار زندگی نياز مبهمی دار
✔کتــ☾ــے ...
قطره؛ دلش دریا می خواست خیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست! قطره عبور كرد و گذشت قطره پشت سر گذاشت قطره ایستاد و منجمد شد قطره روان شد و راه افتاد قطره از دست داد و به آسمان رفت و قطره؛ هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت تا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!
✔کتــ☾ــے ...
گیرم… پایی نمی دهد تا پر واکنم به سویت کو بال آن که خود را باز افکنم به کویت ترسم بمیرم و باز باشم در آرزویت تا کی به سر بگردم در راه جستجویت کز اشک شوق دادم یک عمر شستشویت شادی نمی گشاید ای دل دری به رویت