✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
گریه نمی کنم نه اینکه سنگم گریه غرورمُ بهم میزنه مرد برای هضم دلتنگی هاش ، گریه نمی کنه قدم میزنه گریه نمی کنم نه اینکه خـــــوبم ، نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم یه اتفاق نصفه نیمه ام که ، یهو میونه زندگی افتاده ام یه ماجرای تلخ و ناگزیرم ، یه کهکشونم ولی بی ستاره یه قهوه که هرچی شکر بریزی باز هم همون تلخی ناب و داره اگه یکی باشه منو بفهمه براش غرورم و بهم میزنم گریه که سهله زیر چتر شونه اش تا آخر دنیا قدم میزنم گریه نمی کنم نه اینکه سنگم گریه غرورمُ بهم میزنه مرد برای هضم دلتنگی هاش ، گریه نمی کنه قدم میزنه گریه نمی کنم نه اینکه خـــــوبم ، نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم یه اتفاق نصفه نیمه ام که ، یهو میونه زندگی افتاده ام
✔کتــ☾ــے ...
با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود چون کرم شبان تابان میتابی و میتابم بر هر که نظر کردم گریان و پریشان بود چون ابر سبک باران میباری و میبارم من درد محبت را هرگز به تو نسپردم این عقده دیرین را میدانی و میدانم بر مرثیه ام بنگر نقش رخ خود بینی این قصه غمگین را میخوانی و میخوانم
✔کتــ☾ــے ...
دویدیم و دویدیم .......... هیچ جا رامون ندادن گفتن که توی جاده .......... دونده ها زیادن دویدیم و دویدیم ......... فایده نداشت دویدن به همه چیز رسیدیم ........ به جز خود رسیدن دویدیم و دویدیم ......... اسفند رو دود نکردن گفتن فقط زیر لب: .......... کاش دیگه بر نگردن *** دویدیم و دویدیم ......... سیب ها رسیده بودن سه فصل آزگار بود ......... همه دویده بودن دویدیم و دویدیم ......... تا رسیدیم به دیوار اونور دیوار هم باز ........... خوردیم به خط تکرار دویدیم و دویدیم ! قصه ی زندگی بود........ که واسه اون دویدن ........ فقط دیوونگی بود!!!!!
✔کتــ☾ــے ...
نوبت من شده بود که معلم پرسید صرف کن رفتن را و شروع کردم من رفتم رفتی رفت... و سکوتی سر سخت همه جا را پر کرد سردی احساسش فاصله را رو کرد آری رفت و رفت و من اکنون تنها مانده ام در اینجا شادی ام غارت شد من شکستم در خود