دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

وجود بی آزاری هستم کار می کنم قصه می خوانم شعر می نویسم و گاهی دلم که برایت تنگ می شود تمام خیابانها را با یادت پیاده می روم!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

احساس سوختن به تماشا چه حاجت است !؟ چون من بسوز تا بدانی چه می کشم ...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

هی زخم میزنی که ببندی و واکنی با درد دردهای دلم را دوا کنی این روزها به هرچه تویی راضی ام اگر من را به حال وروز خودت مبتلا کنی آنقدر واژه واژه به شعرم تنیده ای یک حرف را اگر بشود جابجا کنی ! سر رشته طناب نجاتم بدست توست عشقت کشیده هم بکشی هم رها کنی اصلا" به هردلیل بخواهید میشود من را به نام کوچکم امشب صدا کنی این واژه ها بدون تو خمیازه میکشند باید برایشان غزلی دست و پاکنی شاعر : علی اکبر رشیدی

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

فهمیده‌ام که نفرت هم مثل دیگر احساسات ، مثل عشق ، قیمت دارد . تنفر را هم نباید خرج هر کسی کرد !/مخاطبم/

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟ عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟ نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟ وه که با این عمر های کوته بی اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟ آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟ شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟ بی مونس و تنها چرا ؟ تنها چرا ؟ حالا چرا استاد شهریار (خدا رحمتش کنه )

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟ عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟ نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟ وه که با این عمر های کوته بی اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟ آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟ شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟ بی مونس و تنها چرا ؟ تنها چرا ؟ حالا چرا استاد شهریار (خدا رحمتش کنه )

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

کجایی که بدون تو نفسم میگیره..............................

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
در حرف دل

وقتی کسی رو دوس داری ازهمه دنیا میگذری...میخوای بهش تکیه کنی....بگی که محتاجشی و گریه کنی.........

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@آقـا اَمـیـن کجاییییییییییییییییییی اروم ÷نهان شدی اذیتت نکنم اره

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@مهدی خسته شدم از بس به آدمایی که میخوان جای تو رو توی قلبم بگیرن گفتم : ببخشید اینجا جای دوستمه ، الان برمیگرده !

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@مهدی هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو ، دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت .

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

مردن برایم ساده بود... ساده تر از یک خواب خوش شبانه... ساده تر از یک لبخند... اما تو آمدی… با من از خود گفتی… از غرور… از عشق… از غرور دوباره زنده شده در نگاهت… از عشق دوباره زنده شده در قلبت… از گرمی دستهایت وقتی دستهایم را می گیرند… و حالا مرگ برایم سخت تر از یک دروغ است سخت تر از یک کابوس سخت تر از جدایی وقتی دستهایم را از دستهایت بیرون کشند!!!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

نه ... نه ... اسیر زمین شده ام اثیر تو ... ببین چقدر دیگرگونه می اندیشم . دیگرگونه می نگرم ، مینویسم . زمانی دوستانم از شماره به در بودند و حالا ... سرخوشم با تنهایی خویش . اسیر هوا شده ام . اسیر نفس . هرگونه میخواهی بخوان . هر چند که مینشینم در معنای یک لحظه روی قالیچه سکون ، می پرم به نهایت زندگی با بالهای سرکش مستانه ات . نه نه دیوانه نیستم ... جنون را هم گرفته اند از من . ببین ! نه صدایی خوش دارم نه نگاهی نافذ . بگو از کجا فریاد بر آرم تا بشنوی . بگو چگونه به تو میرسم ؟ شاید راحت بودم اگر چشمانم زیبا بودند ، لبانم آتشین ، نگاهم دلربا ... حالا بگو چگونه به تو میرسم . حالا که آینه ها را دوست ندارم ، حتی زیبایان شهر را ... ببین ! باران یاد او که زنده می شود چتر غم باز میشود روی قلب من . حال من چه کنم ؟ نه نه ... درها را ببندید . پرده ها را بکشید . سیاهی بهتر است . میخواهم گم شوم در سکوت خویش ، در خیال تو

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

نفس های من به شماره افتادند... عادت چشمان من جستن توست و تو گریختن را استادی ساز نگاه من سکوت است من در سکوت مرگ هم نگاه پرفریب تو را می خواهم نفس های من به شماره افتادند باور نمی کنم که باور نمی کنی!!!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

گلای انلاین شبتون پراز عطرخدا