همیشه نیمه ی خالی رومیدیدم به فکر نیمه های پر نبودم......بگم خدارو سوی قبله میشه پیداکرد...همین دیروز سمت همین حوالی بود خدا در زد..یکی رفت و درو باز کرد.....منو تو دیگه تنها نیستیم ...چونکه خدا نشسته باما چای مینوشه....
این روزها به تو فکر میکنم...........به فرزندت.....نگاهش رخسارش عجیب پیر شده و خودخوری میکند..........عجیب است که نمیداند....دلخوشی ام اوست و او یی نیست....... #مادرش