✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته شعر می گویم به یادت در قفس غمگین و خسته من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی
✔کتــ☾ــے ...
براي تو .......توكه دوري........
✔کتــ☾ــے ...
درسکوت دادگاه سرنوشت عشق برما حکم سنگینی نوشت گفته شد دل داده ها از هم جدا وای بر این حکم و این قانون زشت
✔کتــ☾ــے ...
یا این ابر مرطوب را از پیشانی من بردار و این پرنده خیس را که بال و پرش به بوی مغروقین آغشته است متواری کن. دیگر شهامت بوییدن گلی که نامش را نمی دانم در من نیست. قایق های توفان زده ی این دریا فقط در باور یک خیالباف حرفه ای به ساحل بازمی گردند. ردپای هر پرنده ای را در برف های پوک دنبال کنی به خانه من خواهی رسید.