✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
من دلم بازهم شکست ازفرط نامردی ودرد من دلم بازهم خرید غصه زیک نامرد بد من به تاکی بایداین نامردی ،بینم پس زدل من مگر دارم زنامردان عالم،خشم به دل من دگر باره کمی افسرده ودل خسته ام من به دامان کدامین، دوست خوب بگسسته ام من به دنبال تب وتاب تمام مستی ام من به تنهایی چرا یک سویه دراین هستی ام من زناپاکان دوستی یا رفاقت بازهم خم گشته ام من دراین دنیای کوچک مات ومبهوت گشته ام من به نامردی دگر دل بسته ام من همانم که تمام عمر را بس زنامردان عالم خسته ام من زصبح وشب ندیدم به دورم، خیرزاین لشکررفیق من چگونه مانده ام درزندگی با لشگری ازنارفیق من به خود حسرت خورم کز معرفت من که دیدم دردلم دهها و صد بی معرفت من به درگاه خدا خواهم که نابودش کند من همیشه خواهم از این دل دگر دورش کند
✔کتــ☾ــے ...
و حالا بامن زمزمه کن . . . زندگی نقطه سر خط سه تا نقطه تا قیامت قلبمو مچاله کردی روی نقطه چین نامرد با سی ودو حرف دلگیر مختصر مفید و ساده گفتی که سایه ی عشقت از سرم خیلی زیاده زیر درد رو خط کشیدی ضربدر زدی رو اسمم تا بدونی که به عشقت تا که جون دارم طلسمم عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جوابت نامرد . . . حال با من فریاد بزن . . . خدا....................................حافظ , جدا از هم خدا حافظ ولي کم کم خداحافظ رفيق من خداحافظ صليب نصب بر گردن خداحافظ همين حالا... خداحافظ ،اي تبعيدگاه آدم و حوا خداحافظ زمين سرد خداحافظ به ظاهر مرد،ولي نامرد
✔کتــ☾ــے ...
. . ... در لباس شباني... ....من ، بره اي بي دست و پا.... .....عاشق ساز و رسم چوپاني..... ...... نگو که دنيا نامرد نيست...... .......خنجرش را اگر نمي بيني...... ........ پشت ابرهاي باراني........ ........حيف از آن گلها که مي رويند........ .........حيف از آن اشک ها که مي ريزند.......... ...........در اين دنياي قحبه قلابي !.......... . . . . ....................تو با مني يا بر مني؟...................... . . . . ... شکار مي کني آهوي دلم را... ... به همان سنت ديرينه که مي داني... ....هاي ! اي نا نجيب نقاب بر صورت..... ......نگو نمي بيني دلم را...... ....... مي رود به سوي ويراني...... .......من به صداي شيرين تو دل باختم....... ........يعني به همان تابوت بتي که مي سازي........ . . . . ............................ با توام.............................. . . . . ...اي طفل چشم دوخته دوخته به چرخ گردون... ....نگو که دنيا نامرد نيست.... .....خنجرش را اگر نمي بيني..... ......پشت پاييز و پريشاني !...... ..................اما بدون........نامردترازتو خودتي
✔کتــ☾ــے ...
...هرچند لحظه عاريست... ....از صداي زائيدن احساس.... .....و تو يک تن بي روح..... ......بر درم مي کوبي...... ....... بر شبم مي ريزي...... .......رنگ خاکستري بي تاب........ ......... هر چند جاي تو خالي است......... ..........در برم ، روي نقاشي مهتاب.......... . . . . ................. اما ................. , , , , , ... ديدن جاي نگاهت... ....در نگاهي سرد ولي تبدار.... ................تماشاييست !................. ......روياي پريشاني است...... ........که پر از ويراني است....... ........و صدا مي کوبد........ . . . . ....................... که بگويد : ..................... . . . . ...جاي يک حجم سپيد.... ....در برت ، نزد دو چشم بيدار..... ..... اي دريغا ..... ...... خالي خاليست.....