✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
آن کس که بداند و بداند که بداند باید برود غاز به کنجی بچراند آن کس که بداند و نداند که بداند بهتر که رود خویش به گوری بتپاند آن کس که نداند و بداند که نداند با پارتی و پولش خرک خویش براند آن کس که نداند و نداند که نداند بر پست ریاست ابدالدهر بماند
✔کتــ☾ــے ...
زندگی دوباره آغاز می شود دوباره با نگاه گرم تو با صدای نرم خنده ات با کلامی که عشق جاودانه را نوید می دهد *** پای من خسته است و بال تو شکسته بیا که از آغاز این فسانه شعر من بال تو خواهد بود و حضور تو پای پوینده ی من بیا که داستان بهار به حضور برکت باران محتاج است *** از امروز نه همین ساعت همین لحظه از هر زمان که تو بیایی و بخواهی زندگی دوباره آغاز می شود
✔کتــ☾ــے ...
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من شب هجران نکند قصد دل آذاری من روزگاری که روان رونق بازارم بود تو نبودی که بیایی به خریداری من طبیبا دردسرم کن که من بیمار هجرانم به دارو احتیاجی نیست سخت محتاج دیدارم نا ز آن پاک دلانیم که ز کس کینه نداریم یک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریم
✔کتــ☾ــے ...
آنجه را که دوست داری بدست آور وگرنه مجبور میشوی آنجه را که دوست نداری تحمل کنی . همیشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمی کند حتی اگر تو او را فراموش کرده باشی