✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
شكوه اي نيست ز طوفان حوادث ما را دل به دريا زدگان خنده به سيلاب زنند
✔کتــ☾ــے ...
چه كنم، چاره كجاست سهم من دز دل اين ويراني، يك سبد بي تابي است غم من تا به گل لاله ي سرخ، دو شقايق باقيست، ديده ام باراني است كاش آنجا كه دل از عشق سخن ها مي گفت، قلبها سخت نبود كاش در اين دل آشفته تنگ، مهر دربند نبود
✔کتــ☾ــے ...
این منم ، ای غمگساران این منم این شرار سرد خاکستر شده ؟ این منم ای مهربانان این منم این گل پژمرده ی پرپر شده ؟
✔کتــ☾ــے ...
من بت چوبین کهنه معبد عشقم جسم مرا موریانه خورد و خراشید دست ازین پیکر تباه بدارید قالب پوسیده را به خاک مپاشید
✔کتــ☾ــے ...
شعله ی آتش عشقم منگر بر رخ زردم همه اشکم همه آهم همه سوزم همه دردم چون سبویی که شکسته ست و رخ چشمه نبیند کو امیدی که دگرباره همآغوش تو گردم
✔کتــ☾ــے ...
بخوان ای چرخ ریسک ! نغمه ات را بران شاخ برهنه ی بی گل و برگ که داری انتظار نو بهاری ولی من این دل بی آرزو را که از شور قیامت هم نجنبد کنم خوش با کدامین انتظاری ؟
✔کتــ☾ــے ...
بخوان ای چرخ ریسک ! نغمه ات را بران شاخ برهنه ی بی گل و برگ که داری انتظار نو بهاری ولی من این دل بی آرزو را که از شور قیامت هم نجنبد کنم خوش با کدامین انتظاری ؟
✔کتــ☾ــے ...
باز از جنون عشق به کوی تو آمدم بیگانگی مکن که به بوی تو آمدم در بر رخم مبند که همچون نگاه شوق با کاروان اشک به سوی تو آمدم از شهر بند عقل به سر منزل جنون این سان به شوق دیدن روی تو آمدم از رفته عذرخواه و ز اینده بیمناک آشفته تر ز حلقه ی موی تو آمدم مانند اشک دور ز دیدار مردمان با سر دویده تا سر کوی تو آمدم
✔کتــ☾ــے ...
ای که دست من به دامنت نمی رسد اشک من به دامن تو میچکد با نسیم دلکش سحر چشم خسته تو بسته میشود بی تو در حصار این شب سیاه عقده های گریه شبانه ام بر گلو شکسته میشود
✔کتــ☾ــے ...
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی با اینکه ناله می کشم از دل که : آب آب دیگر فریب هم به سرابم نمی برد پر کن پیاله را
✔کتــ☾ــے ...
خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی تو چرا اینهمه دلتنگ شدی باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن
✔کتــ☾ــے ...
شبي غروب مي كنم كنار چشم هاي تو و بي گناه مي روم به دار چشم هاي تو من از تمام عاشقي بدين بسنده مي كنم كه يك دقيقه سر كنم كنار چشم هاي تو......
✔کتــ☾ــے ...
جهان واژه درشتی است سنگین است صبوری می خواهد
✔کتــ☾ــے ...
دگر گوشی به آغوش درم نیست صدای آشنای باورم نیست بغیر از لاشه ی پوشیده دل درین خانه کسی هم بسترم نیست ......
✔کتــ☾ــے ...
صبح است ساقيا قدحی پرشراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن زان پيشتر که عالم فانی شود خراب ما را ز جام باده گلگون خراب کن خورشيد می ز مشرق ساغر طلوع کرد گر برگ عيش میطلبی ترک خواب کن روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند زنهار کاسه سر ما پرشراب کن ما مرد زهد و توبه و طامات نيستيم با ما به جام باده صافی خطاب کن کار صواب باده پرستيست حافظا برخيز و عزم جزم به کار صواب کن