✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
هر روز عصر مرد اسباب بازی فروش رد دستان کودکانه را از شيشه ويترين پاک ميکند ..
✔کتــ☾ــے ...
زندگي را به بهانه خواب خواب را به بهانه درد درد را به بهانه تو فراموش کردم حال خود قضاوت کن که از من چه ماند جز تويي که وقت و بي وقت من را انکار مي کني.....
✔کتــ☾ــے ...
وقتی که رفت اخم كردم برمي گشت و يك سبد انار با او بود ؛ خنديدم و بچه گانه دستم را دراز كردم و او از انارهايش يك دانه هم به من نداد دلم مي خواست بخندم ولي گريستم و ناگهان همه گفتند تو ديگر مرد شدي! باشد از فردا مرد مي شوم امروز يك انار به من بدهيد.
✔کتــ☾ــے ...
وقتی که رفت اخم كردم برمي گشت و يك سبد انار با او بود ؛ خنديدم و بچه گانه دستم را دراز كردم و او از انارهايش يك دانه هم به من نداد دلم مي خواست بخندم ولي گريستم و ناگهان همه گفتند تو ديگر مرد شدي! باشد از فردا مرد مي شوم امروز يك انار به من بدهيد.
.بـروبکـCloobــس.
فرض شما غلط است زمین گرد نیست ، من نتوانسته ام ثابت کنم زمین گرد نیست هزار سال است که به دنبال خودم میگردم مسافرم اما هنوز نرسیده ام......
.بـروبکـCloobــس.
سکانس ِ آخر وجودم بد جور بوی زندگی می دهد . . . می خواهم بخوابم صعود نزدیک است حصاری نیست دیواری نیست ... می خواهم بخوابم . . . اگرچه ... ماه با چراغ های خاموش کاری ندارد....
.بـروبکـCloobــس.
هركس توراخداي خودپندارد ..كفرش به كنارعجب خدايي دارد............
.بـروبکـCloobــس.
بگذار در فاصله ی پوست تو و غربت من یکبار کلاغ به خانه اش برسد پیش از آن که قصه به سر شود....
.بـروبکـCloobــس.
تا روز بود ، غروب را آرزو می کردی به تاریکی که رسیدی ... ... خورشید پرست شده ای ؟
.بـروبکـCloobــس.
نوک مدادم شکست توبه کرد دیگر در دستانم ، حرفهای عاشقانه اش را ، به کاغذ نزند ...
.بـروبکـCloobــس.
گر کبریت فروش شوم ، کتاب هم خواهم فروخت به پای قصه ها سوختن ، چه گرما که نمی دهد !!!
.بـروبکـCloobــس.
هوای تو کرده بود دلم با ما راه نیامدی ، بارانی شد !