✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
.بـروبکـCloobــس.
فردا راحت آرمیده است گر تو بخواهی یا نه ... ... خواهد آمد تو هم بیارام !!!
.بـروبکـCloobــس.
با نگاهت آتش می زنی با دستت خاموشی چه کار است ... ... نگاه مکن !
.بـروبکـCloobــس.
در این تاریخ ، هیچ روزی تو را نیست تاریخ جدید خواهم نوشت ... ... هم روزش تو !
.بـروبکـCloobــس.
دریا مرا باور کن ! مرا بفهم ! حتی اگر شده ... ... مرا ببلع ! من در کناری مانده ام !
✔کتــ☾ــے ...
پروانه بالش را داد خورشید نورش را ... من جانم را می دهم ! مرا استجابت کن !!!
✔کتــ☾ــے ...
دنیا را با بستن یک چشم با دست ، نادیده می گیرم تو را هرگز تو از دنیا جدایی !
✔کتــ☾ــے ...
دفترم را که باز می کنی ، چشمانت را ببند خاک چشمانت را احاطه خواهد کرد.......
✔کتــ☾ــے ...
ای مرا باشور شعر آمیخته اینهمه آتش به شعرم ریخته چون تب عشقم چنین افروختی لاجرم شعرم به آتش سوختی
✔کتــ☾ــے ...
ای نگاهت لای لای سِحربار گاهوار کودکان بیقرار ای نفسهایت نسیم نیمخواب شسته از من لرزههای اضطراب خفته در لبخند فرداهای من رفته تا اعماق دنیاهای من
✔کتــ☾ــے ...
این دل تنگ من و این دود عود؟ در شبستان، زخمههای چنگ و رود؟ این فضای خالی و پروازها؟ این شب خاموش و این آوازها؟
✔کتــ☾ــے ...
ای به زیر پوستم پنهان شده همچو خون در پوستم جوشان شده گیسویم را از نوازش سوخته گونههام از هرم خواهش سوخته آه، ای بیگانه با پیراهنم آشنای سبزه زاران تنم آه، ای روشن طلوع بیغروب آفتاب سرزمینهای جنوب آه، آه ای از سحر شادابتر از بهاران تازه تر سیرابتر عشق دیگر نیست این، این خیرگیست چلچراغی در سکوت و تیرگیست عشق چون در سینهام بیدار شد در طلب پا تا سرم ایثار شد این دگر من نیستم، من نیستم حیف از آن عمری که با من زیستم ای لبانم بوسهگاه بوسهات خیره چشمانم به راه بوسهات ای تشنجهای لذت درتنم ای خطوط پیکرت پیراهنم آه میخواهم که بشکافم ز هم شادیم یکدم بیالاید به غم آه، میخواهم که برخیزم زجای همچو ابری اشک ریزم هایهای
✔کتــ☾ــے ...
آه، ای با جان من آمیخته ای مرا از گور من انگیخته چون ستاره، با دو بال زرنشان آمده از دوردست آسمان از تو تنهاییم خاموشی گرفت پیکرم بوی هماغوشی گرفت جوی خشک سینهام را آب، تو بستر رگهام را سیلاب، تو در جهانی اینچنین سرد و سیاه با قدمهایت قدمهایم به راه
✔کتــ☾ــے ...
يازهرا.ماييم ونواي بي نواي.بسم له اگرحريف ماي.......
✔کتــ☾ــے ...
درد تاریکیست درد خواستن رفتن و بیهوده خود را کاستن سر نهادن بر سیه دل سینهها سینه آلودن به چرک کینهها در نوازش، نیش ماران یافتن زهر در لبخند یاران یافتن زر نهادن در کف طرارها گمشدن در پهنهی بازارها .....