دفترت را به من قرض که نه لحظه ای امانت میدهی؟...بوی ورقهای سفیدش را تجربه نکرده ام...دلم یک تخته سیاه و کلی گچ رنگی میخواهد...میخواهم از روی دفتر سفیدت،بهانه خواستنت را تمرین کنم...شاید #دلِ-فقیرم آرزویی به گور نبرد...رهگذر
غروبهايم طعم خاصي ندارد...همرنگ ساعتهاي خورشيد...چه فرقي ميكند ، يه اتاقو لوازم هميشگي...اما نه...گاهي سوزشي تا گلو سكوتش را به هم ميزند...كمي خم شدن تا زانو...ودوباره خاموشيه تيك تاك ... رهگذر