دیروز ک خونه ی مادربزرگم بودم این #چاق ِ #کوچک , صدرا اومده بود اونجا. حالا نسبت فامیلیو ذکر نمی کنم یکم پیچیده س اما ب هر صورت اینی ک میبینین دو هفته س ک یه ساله شده و فک می کنم هم وزن ِ من باشه یعنیا همه ش گوشت ِ عاشششششقششششششم
کوچکتر می شوم...اندازه تو...مثل تو حرف میزنم...مثل تو میخندم...دنیای تو را مجسم میکنم...مبادا فاصله مان را حس کنی...حال یکبار تو سعی کن...دنیای مرا ببینی...رهگذر
با #چشمانی پر از اشک با حالتی زار صورتی سرخ با بغض و صدای بریده بریده گفت دلم برای عشقم تنگ شده ، میگفت کاش دنیا را من می ساختم دنیایی بی کینه دنیای بدون جدایی دنیایی پر از شادی به چشمان سرخ و اشکبارش خیره شدم گفتم تو دنیای #خودت را بساز بگذار جهانت آنقدر وسعت داشته باشد تا تمام #ناملایمات در آن گم شود آنقدر بشکن تا شکستن در #تو بی اثر باشد آنقدر #بمیر تا مرگ دوست صمیمیت باشد آنقدر تنها شو تا #تنهایی معشوقت شود آنقدر درد تجربه کن تا درد آشنا شوی آنگاه تو دنیای خود را ساخته ای دیگر گریه نکرد به خیالم در فکر فرو رفت . #اللهـیـــار
باشه هر چی #تو بگی .!.!.! من بچه ِ ته ِ #تهرانپارس ، تو داف ِ ناف ِ #قیطریه ... تو بابات #میلیادر و مامیت فوق ِ تخصُص ِ زیبایی ... ما بابامون #کارگر ِ زندگیش و ننمون #خونه ِ به دوش ...اما اینقدر به مال ِ #بابات نناز ... یکم هم از #شخصیت ِ ده در چهارت بگو ... من زن ِ زندگی میخوام ، نه عروسکی که با همه ِ #طبیعی ِ ... حالا هم #خوش-گلده ... برو با همون بیبی [!]-ها بپر .!.!.! ( مکالمه ای که تو یه مترو دو ماه پیش شنیدم با اندکی بازی با کلمات ِ جدید بین ِ حرفای ِ پسر ِ ) .!.!.!