خوابم نمی برد
بغض
روی ثانیه هایم راه می رود
دوباره تو را کم آورده ام
تو را
و عطر صبوری هایت را
کودکانه در آغوشم بگیر
به یادروزهای دوران طفولیت
که بهانه گریه ام گرسنگی بود
میخواهم به جایش برای دلتنگی ام گریه کنم...
درون من..منی است که سیگار بر لب خاطرات می گذارد... دود می شود با رفتن ها... درون من باوریست که آسمان را به آتش می کشد.... جهنم را با رویایم سرد...! درون من افکاری موج می زند که مدام طناب می شود بر گردنم.... چهار پایه ای نیست... من از ارتفاع رویاهایم سقوط کرده ام...