این روزهــا آسمـــان دلـــم آنقــدر ابری است که حتّی پاییـــز هم برای امدن استخاره میکند آنقـــدر رسیده ام که هوس زرد شدن دارم هوس ریختن با بـــاران یکی شدن دلم پاییــــــز میخواهد. باغچه ی پاییــــز من سبــز تر از بهـــار و گرم تر از تابستان و سرد تر از زمستـــان است پاییــــز من آهنگ خش خش برگ دارد سرود نسیــم رقــص شاخه ها پاییــــز چه كردی با من كه این چنین بی قرارانه در انتـــظارت , این روزهای آخر تابستـــان را سپــری می كنم. پاییــــز زیبایــم ! برایـت دلتنگـــــــم...
امروز رفتم فروشگاه حامی یه کلاه بخرم...روی اجناسشون دزدگیر نصب بود...بعد کلاهی رو که برداشته بودم و تو صف خرید بودم هی میچرخوندمش...از اونطرف هم صدای بوق دستگاه میومد...خلاصه همه برگشته بودن منو نگاه میکردن...رهگذر
خداوندا، برای همسایه كه نان مرا ربود، نان !! برای عزیزانی كه قلب مرا شكستند، مهربانی !! برای كسانی كه روح مرا آزردند، بخشش !! و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق می طلبم... /دکتر علی شریعتی/
شعر… برای مخاطب خاصم!
انگار غزل آب نباتی شده باشد
وقتی که دو تا لب قر و قاطی شده باشدلب های تو با طعم انار است و دو چشمت
شیری ست …که کم کم شکلاتی شده باشد
این طور نگاهم نکن ، انگار ندیدی !
شهری پی عشق تو دهاتی شده باشد
من با تو خوشم با نمد بر سر دوشم
بگذار که عالم کرواتی شده باشد
یک بار به من حق بده ، لب های کبودم
در لیقه ی موهات دواتی شده باشد